کتاب «فرود در باند متروکه» به زندگینامه امیر سرتیپ دوم خلبان محمود رئیسی اختصاص دارد که از نخستین روز آغاز جنگ هشت ساله تا پایان آن در صحنه نبرد حضور داشت و نشان فتح ۲ را از طرف رهبر شهید انقلاب دریافت کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛ کتاب «فرود در باند متروکه؛ زندگینامه امیر سرتیپ دوم خلبان ستاد محمود رئیسی» به قلم میلاد رضازاده از سوی انتشارات مرز و بوم وابسته به مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه در ۳۵۲ صفحه در قطع رقعی به چاپ رسیده است.
یک کتاب از صدها کتاب برای تحقق درخواست رهبر شهید
ناشر کتاب در مقدمه نوشت: نشر مرز و بوم از سال ۱۳۸۷ با رویکردی تخصصی و متمایز، در حوزه پژوهش، مستندنگاری و ترجمه، آثاری فاخر در حوزه ادبیات و تاریخ پایداری و دفاع مقدس پدید آورده است. سرلوحه ماموریت نشر مرز و بوم این جمله مقام معظم رهبری است «در زمینه ادبیات جنگ، ادبیات دفاع مقدس و کارهای هنری و کارهای ادبیاتی که روی دفاع مقدس میشود، باید صد برابر بشود؛ آن وقت میتوانیم در این زمینه احساس توفیق کنیم.»
نشر «مرز و بوم» معتقد است این صد برابری باید در تمام حلقات تولید آثار دفاع مقدس محقق شود؛ در شناسایی و احصای موضوعات و سوژههای جنگ، در بهکارگیری تمامی ظرفیتهای ملی در تولید و ارتقاء کیفیت آثار و از همه مهمتر، در گسترش مخاطبان این حوزه. در راستای این ماموریت، نشر مرز و بوم فعالیتهای خود را در چند حوزه اصلی متمرکز کرده است؛ خاطرات جنگ به روایت نقش آفرینان، ادبیات جنگ، مطالعات و پژوهشهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جنگ، جنگ به روایت دیگران و ترجمه کتابهای حوزه دفاع مقدس.
خلبانی با ۶۰ ماموریت برونمرزی
نویسنده در مقدمه کتاب نوشت: از نخستین لحظات آغاز تهاجم در ظهر سی و یکم شهریور ۱۳۵۹ که نیروی هوای عراق با ۱۹۲ هواپیمای جنگی به بیش از ۱۰ نقطه از کشورمان حمله کرد، اولین نیروی آمادهبهکار، نیروی هوایی ارتش بود که بلافاصله و دو ساعت پس از حمله عراق، با برنامهریزیهایی که از قبل داشت، به تلافی این حمله، به عراق یورش برد. فردای آن روز هم در یکم مهرماه، با انجام عملیات بینظیر کمان ۹۹ که بعدها به عملیات ۱۴۰ فروندی معروف شد، نیروی هوایی قدرت بازدارندگی خود را نشان داد. خلبانان تیزپرواز و جانبرکف نیروی هوایی، روزانه صدها پرواز جنگی علیه دشمن تا دندانمسلح انجام میدادند تا مانع پیشروی آنها باشند. به همین دلیل هم نیروی هوایی تلفات بسیار زیادی را در اوایل جنگ متحمل شد.
کتاب حاضر، سرگذشت یکی از این خلبانان جنگی است؛ خلبانی از نسل همان قهرمانان و نامآوران تاریخ ایران که از اولین روز آغاز جنگ تا پایان آن مرتب در صحنه نبرد حضور داشته است و بیش از ۶۰ ماموریت برونمرزی انجام داده که نهایتاً مفتخر به دریافت نشان فتح ۲ از طرف فرماندهی کل قوا مقام معظم رهبری گردیده است. سرتیپ دوم خلبان ستاد محمود رئیسی که در این کتاب زندگینامه و خاطرات پروازی او را میخوانید، در طول خدمت خود، مشاغل مختلفی از جمله فرمانده گردان ۲۱ شکاری، جانشین و سرپرست معاونت عملیات، رئیس دایره طرحهای تاکتیکی، معاونت عملیات، جانشین معاونت تربیت و آموزش نیروی هوایی و نهایتاً جانشین فرماندهی پایگاه دوم شکاری تبریز را در پرونده خدمتی خود ثبت کرده و در کنار آنها خلبانان زیادی را معلمی و تربیت کرده است. (۱۲ و ۱۳)پ
پرواز مطمئن و ایمن
جنگ خونینی آغاز شده بود. در این دو روز (۳۱ شهریور و اول مهر) کاملاً مشخص شد که جنگ چیست و چه ویرانیهایی در پی دارد! خلبانانی که در نوبت اول به عراق حمله کرده بودند، فضای آنجا را برای ما توصیف کرده و وجود پدافند در زمان حمله را گوشزد میکردند. برای انجام هر پروازی، اولین مساله، آرامش خاطر خلبان است ولی خلبان در این میان نگران خانواده، دوستان، پدافند دشمن و ... است و تمام ذهنش درگیر اینها میشود. اساتید ما مرتب گوشزد میکردند که شما باید صددرصد حواستان را به پرواز معطوف کنید اما من نمیتوانستم. از مدتها قبل پدرم با مشکل بیماری سرطان روده دست و پنجه نرم میکرد. من هر روز تلفنی با آنها صحبت میکردم و احوالش را جویا میشدم. برادر کوچکترم که همافر بود، در گردان تعمیر و نگهداری پایگاه تبریز مشغول به خدمت بود و او هم مثل من نمیتوانست به خانواده رسیدگی کند. از طرفی هم تازه نامزد کرده و به ثریا قول زندگی آرامی داده بودم. با همه این درگیریهای ذهنی، به خاطر حساسیت کارم سعی کردم تمرکزم را از دست ندهم و مانند بقیه دوستان به انجام یک پرواز مطمئن و ایمن فکر کنم. ما خلبانان چه در آمریکا و چه در ایران تمام تاکتیکهای بمباران را تمرین کرده و کاملاً برای این مساله آماده بودیم. (۱۱۸ و ۱۱۹)
من ایرانیام!
روی باند نشستم و متوجه شدم دارم کمکم به انتهای آن میرسم. چون باند کوتاه بود و سرعت زیاد، خیلی از آن را رد کرده بودم و پاهایم را با قدرت روی ترمزها گذاشتم. همین کار باعث شد چرخ سمت راست بترکد و باعث اصطکاک شود. بالاخره در ۱۰- ۱۵ متری انتهای باند هواپیما، این همسفر آهنین من هم متوقف شد. جای هیچ معطلی نبود. فوراً موتورها را خاموش کردم و زود کاناپی را باز کرده و پیاده شدم. تا اینجا حدود ۱۵۰ پوند بنزین مانده بود که اگر حتی یک دور اضافی روی این منطقه میزدم، به هیچ عنوان نمیتوانستم فرود بیایم.
استرس زیادی داشتم. سیگاری روشن کردم. خدا را از ته دل شکر کردم که هرچه بود به سلامت فرود آمدم. کمی که گذشت، با خودم فکر کردم که الان کجا هستم. در همین حین یکی از جیبهای ارتش نزدیک شد و چند نفر که پوستشان تیره بود، پیاده شدند. اول فکر کردم که اینها عراقی هستند؛ آنها هم همین گمان را نسبت به من داشتند و فکر میکردند خلبان عراقی هستم. با خود فکر کردم که حتماً در مناطق تحت کنترل عراق فرود آمدهام و با دست خود، خودم و هواپیما را به راحتترین شکل ممکن به دست آنها سپردهام. یکی از آنها تفنگ را روبهروی من گرفت و داد زد «دستات رو ببر بالا»
- من ایرانیام. این هواپیمای اف ۵ و اینم نشانهای من.
- کارت شناسایییت رو نشون بده!
کارتها را نشان دادم. ادامه داد «چه خوب فارسی صحبت میکنی.»
- آقا من ایرانیام!
دوباره داد زد «صحبت نکن!» تنها سوالی که از آنها پرسیدم این بود که «اینجا کجاست؟ من تو کدوم محل فرود اومدم؟» اما آنها جوابم را ندادند و فقط داد و بیداد میکردند. هرچه کل مسائل اتفاق افتاده را شرح دادم، قبول نکردند. در آخر یکی از آنها گفت «اینجا باند اضطراری شهر دهلرانه.»
- پس شهر کو؟
- یهکم فاصله داره. همه اونجا رو تخلیه کردن و به کوه و کمر رفتن.
- هواپیما اینجا جاش امنه؟
- بله، این نیروها جمعی گردان ذوالفقار از تیپ ۸۴ خرم آباد هستن و از هواپیما محافظت میکنن.
سوار ماشین شدیم و به طرف اتاق فرماندهیشان رفتیم. درِ اتاق فرماندار را زدند.
- بیایید داخل.
تا در باز شد، دیدم فرماندهشان داوود مشیری، بچه محل و هم مدرسهای خودم است. چه اتفاق جالبی که بعد از چندین سال، دوباره در اینجا به هم میرسیدیم! داوود بلند شد و به طرفم آمد. روبوسی کردیم. رو به سربازها داد زد «بِرید پدرسوختهها! اینکه ایرانیه، رفیق خودمه. شما آرم و علائم خلبانی ایرانی رو نمیشناسید؟» بعد رو به من کرد «محمود! تو اینجا چیکار میکنی؟ من به تمام بچههای پدافند گفتم هواپیمات رو بزنن. فکر کردیم عراقی هستی. (۱۳۳ و ۱۳۴)
منبع:
خبرگزاری ایرنا
