اخبار
معرفی کتاب؛

سخت بود از سیلاب خاطرات مهدی، حمید را پیدا کرد، دستش را گرفت و او را از سایه کشید بیرون. مردی که تمام سعیش را کرده بود تا از او سایه‌ای هم نماند، ولی شخصیتی بس شگرف داشت. رفقایش وقتی از او صحبت می‌کردند، بدون استثناء معتقد بودند که حمید در سایه مهدی ماند چونان که حضرت ابوالفضل (ع) در سایه امام حسین (ع).

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، کتاب «حمید حمید، مهدی»؛زندگی‌نامه سردار خیبر شهید حمید باکری به روایت فرماندهان، به نویسندگی معصومه جعفرزاده و با حمایت نشر «مرزوبوم» مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه در بیست و هشت فصل و ۵۶۸ صفحه به رشته تحریر درآمده است.

نویسنده کتاب، سیر زندگی این مجاهد فی‌سبیل‌الله را از بدو تولد در فصل یکم تا «روزهای بی حمید» برای همرزمان و همچنین خانواده‌اش در فصل بیست و هشتم، از زبان همسر و همرزمانش شرح داده است.

عنوان‌بندی فصل‌ها بر اساس موضوع مهم هر فصل در کنار بیان روایت‌های شیوا و دلنشین از زبان همرزمان، از ویژگی‌های ممتاز این کتاب تلقی می‌شود.

نویسنده کتاب در مقدمه آن در خصوص فراز و نشیب‌ها و سختی‌های مربوط به مصاحبه با همرزمان شهید و سیر مراحل پژوهش این کتاب آورده است:

زمانی که پروژه حمید، حمید، مهدی را در دست گرفتم، حس می‌کردم همه دوستان و هم‌رزمانش دعوتم را می‌پذیرند و پای‌کار می‌آیند، اما موضوع به این سادگی نبود، هر بار که با یکی از رفقای حمید تماس می‌گرفتم، یک نفر از فهرستم خط می‌خورد و این قضیه روی روحیه‌ام تأثیر منفی می‌گذاشت. حس می‌کردم دستانم خالی شده است؛ اما همین که یادم می‌افتاد حمید و یارانش چطور تا آخرین لحظات روی آن پل (شحیطاط که تنها راه ارتباطی جزیره جنوبی با خشکی محسوب می‌شد و اگر دشمن موفق به تصرف آن می‌شد، شرایط برای ما کاملاً سخت می‌گردید) ایستاده‌اند، از خودم شرمنده می‌شدم و به خودم زنهار می‌دادم، حمید اگر پل را رها می‌کرد و به عقب برمی‌گشت، از عملیات خیبر جز خسارتی محض چیزی نمی‌ماند. اما او ماند. پس نباید میدان را خالی کرد.

اولین بارم نبود که کار تاریخ شفاهی انجام می‌دادم، می‌دانستم دیر یا زود راهی باز می‌شود و این طلسم حرف‌نزدن‌ها شکسته می‌شود، پس باید اندکی صبر می‌کردم.

برای انجام این مصاحبه‌ها نزدیک ۷ بار به شهر ارومیه سفر کردم و نزدیک ۱۰ روز در این شهر اقامت داشتم. روزهای سختی بود؛ اما برای یافتن الماس وجودی حمید باکری لازم بود این کندوکاوها انجام بشود.

در گام بعد به تهران سفر کردم و توانستم با تعدادی از دوستان ایشان نیز صحبت نمایم. بر اساس مطالعاتی که داشتم می‌دانستم با یک تیپ معمولی روبرو نیستم. حمید باکری جزو شخصیت‌هایی بود که همیشه پایش را جای پای برادرش مهدی گذاشته بود، تا نه از او ردپایی بماند و نه سایه‌ای. این موضوع کارم را سخت‌تر می‌کرد.

سخت بود از سیلاب خاطرات مهدی، حمید را پیدا کرد، دستش را گرفت و او را از سایه کشید بیرون. مردی که تمام سعیش را کرده بود تا از او سایه‌ای هم نماند، ولی شخصیتی بس شگرف داشت. رفقایش وقتی از او صحبت می‌کردند، بدون استثناء معتقد بودند که حمید در سایه مهدی ماند چونان که حضرت ابوالفضل (ع) در سایه امام حسین (ع).

برای انجام قسمت تاریخ شفاهی پروژه «حمید، حمید، مهدی» با پنجاه و دو نفر، نزدیک هشتاد ساعت مصاحبه شده است. در قسمت پژوهش‌های خانوادگی نیز از مصاحبه‌های خانم فاطمه چهل امیرانی (همسر شهید حمید باکری) و کتاب‌های: «نیمه پنهان ماه» و «به مجنون گفتم زنده بمان» استفاده کردم.

باتوجه‌به اینکه شیوه نگارش این مجموعه تاریخ شفاهی و مستندنگاری بود، در کنار آن از منابع مکتوب بهره‌برداری شده است، همه تلاشم را کردم تا رویکرد فردی خودم را در این کتاب دخالت ندهم و امانت‌دار روایت راویان از هر طیف فکری، سیاسی و اجتماعی باشم.

علت این نام‌گذاری برای کتاب

در خصوص انتخاب نام کتاب «حمید حمید، مهدی» باید عنوان کنم ازآنجاکه آقا مهدی باکری هر وقت به وجود حمید نیاز داشته، حمید آقا با همه وجود و بدون هیچ بهانه‌ای به کمک مهدی می‌شتافت، هرجا که احتمال می‌رفت راه بی‌بازگشت خواهد بود، آقا مهدی برادرش حمید را در توک حمله به آنجا می‌فرستاد. پس به نظرم رسید، این عنوان برازنده همین کتاب باشد.

برشی از کتاب

سرخی آفتاب روی جزیره پخش شده بود که حمید آقا بلند شد و رفت پایین، وضو گرفت. ریش حمید آقا بور بود و موهای سرش کمی فر داشت. طره‌های آب روی پیشانی‌اش، زیر نور آفتاب داشت می‌درخشید، کنار سنگر ایستاد به نماز، آن هم در شرایطی که زیر آتش شدید دشمن قرار داشتیم، تیرها سوت‌زنان از کنارمان رد می‌شدند. حمید آقا هم در این شرایط بدون اینکه احتیاطی بکند، قامت بسته بود به نماز. «قد قامت الصلوة» همین‌جوری داشتم نگاهش می‌کردم، حس می‌کردم حتی پلک هم نمی‌زند. در بین آنش دو رکعت نماز خواند. زیر آن آتش حتی قدش را خم نکرد. موهایش زیر آخرین تلألؤ نور خورشید به رنگ طلایی شده بودند و می‌درخشیدند. انگار تمام وجودش شده بود آرامش.

مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه، هم‌زمان با ایام عملیات غرورآفرین خیبر و سالروز شهادت سردار بی‌نشان این عملیات، شهید حمید باکری، این کتاب را در جهت معرفی هرچه بیشتر مجاهدت‌ها و فداکاری‌های دیده نشده این مجاهدت نستوه معرفی می‌کند.

لینک کوتاه :
کد خبر : 4658