به مناسبت سالروز عملیات خیبر؛

دعا که تمام شد، تقی حسنی گفت: بچه‌ها بیایید! دعا اثر کرد و راه پیدا شد! علامتی روی نیزار بود که قبلاً بچه‌های اطلاعات گذاشته بودند. الحمدلله به لطف امام زمان (عج) نیروها به‌سلامت به جزیره رسیدند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، پس از عملیات رمضان، دو منطقه رملی فکه و منطقه آب‌گرفته هور، برای نبرد با دشمن مورد مطالعه قرار گرفت و به ترتیب عملیات والفجر مقدماتی و خیبر، در دو منطقه یادشده به اجرا درآمد.

ویژگی برجسته عملیات خیبر، بسیج سراسری حدود ۲۵۰ گردان رزمنده و طراحی عملیات در نهایت اختفا بود. همچنین خیبر اولین عملیات آبی - خاکی قوای مسلح ایران بود که اساس طرح‌ریزی نبردهای گسترده بدر، والفجر ۸ و کربلای ۵ را پایه‌گذاری کرد.

عملیات خیبر در دو محور مستقل اجرا شد: در محور زید، نیروی زمینی ارتش و در محور هورالعظیم، سپاه فرماندهی عملیات را بر عهده داشت.

در محور زید، پیشروی میسر نشد. ولی در محور هور که خود به چهار محور فرعی العزیر، القرنه، جزایر مجنون و طلائیه تقسیم‌شده بود، اغلب اهداف تصرف شد. هرچند به سبب آن‌که در این عملیات آبی - خاکی، کوتاه‌ترین فاصله خط اول خودی تا خشکی از ۱۳ کیلومتر تجاوز می‌کرد، امکان پشتیبانی زمینی وجود نداشت.

یگان دریایی تازه‌تأسیس سپاه و تلاش هوانیروز ارتش هم پاسخگوی نیازمندی‌ها نبود. ازسوی‌دیگر دشمن در این عملیات به‌طور بی‌سابقه‌ای از سلاح شیمیایی استفاده کرد؛ لذا امکان تثبیت کامل منطقه میسر نشد و تنها به تثبیت جزایر مجنون اکتفا شد.» ۱

عملکرد لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب (ع) در اولین شب نبرد

فرمانده لشکر؛ فرشته نجات نیروها

حضور زین‌الدین در نزدیکی صحنه نبرد که بی شک دلیلی جز احساس تکلیف برای بهتر هدایت‌کردن گردان نداشت، اقدامی بود که برای نیروهای لشکر جای تعجب داشت. آنها تصور نمی‌کردند فرمانده لشکر در شب حمله تا این اندازه به مواضع دشمن نزدیک شده باشد. اگر لطف الهی نبود، چه‌بسا در آستانه عملیات ضربه‌ای جبران ناشدنی به پیکره لشکر ۱۷ وارد می‌شد.

مهدی صباغ از این حادثه کم‌نظیر چنین پرده برداشته است:

نیروهای دسته حجت صنعتکار از گردان امام رضا (ع)، آن شب (شب اول عملیات، سوم اسفند ۱۳۶۲) در تاریکی میان نیزارها گم شده بودند. دشمن که به حضور آنها مشکوک شده بود، اقدام به تیراندازی و شلیک خمپاره و آر.پی.جی می‌کند. ترکش یکی از همین گلوله‌ها به قایق جی مینی نیروهای دسته می‌خورد. قایق سوراخ می‌شود و رزمنده‌ها ناچار داخل آب می‌ریزند.

آب در آن نقطه از هور، دو سه متر عمق داشت و نیروها هم که تجهیزات همراهشان داشتند، نمی‌توانستند شنا کنند. همگی هر طور شده، خودشان را به نی‌های داخل هور می‌رسانند و نی‌ها را می‌گیرند تا غرق نشوند.

بعد از مدتی توانشان تحلیل می‌رود و دست‌هایشان خسته می‌شود. ناامید فکر می‌کنند لحظات آخر عمرشان است. در همین حین قایقی به سمتشان می‌آید. عده‌ای می‌گویند عراقی و برخی می‌گویند اینها ایرانی‌اند. خلاصه یکی از بچه‌ها کلاش را مسلح می‌کند تا به سمت قایق نشانه برود، اما داخل آب می‌افتد، همین باعث می‌شود سرنشینان قایق متوجه حضور نیروها بشوند.

صدا می‌زنند: شما کی هستید؟ بچه‌های گردان امام رضا (ع) هستید؟ وقتی قایق در نزدیکی نیروها می‌ایستد، همه با تعجب می‌بینند؛ مهدی زین‌الدین فرمانده لشکر به همراه بی‌سیم چی های خود نزدیک دشمن آمده تا عملیات را هدایت کند. آنجا خدارو شکر می‌کنند که هم قایق او را به رگبار نبسته‌اند و هم فرمانده لشکر، فرشته نجاتشان شده است.

نیروهایی که موفق شده بودند به جزیره وارد شوند، مشغول پاکسازی پاسگاه‌های دشمن و حرکت به سمت منتهی الیه جزیره شمالی شدند. علی حاجی‌زاده در این باره می‌گوید:

پس از پاسگاه اول، سراغ پاسگاه‌های بعدی رفتیم. بچه‌ها همه توانشان را گذاشته بودند تا فوری خود را به انتهای ضلع شرقی جزیره شمالی برسانند.

در میانه درگیری و حرکت روبه‌جلو، به نقطه‌ای رسیدیم که صدای نیروهای گردان سیدالشهدا (ع) از داخل نیزار به گوش می‌رسید. با سروصدا و خبرکردن همدیگر، دسته داوود مزدجو، خودشان را به جزیره رساندند.

منصور حیدری؛ نیروی اطلاعات لشکر و امامی از اطلاعات قرارگاه نصرت به ما ملحق شدند. همگی همراه یک دسته از گردان سید الشهدا (ع) به فرماندهی داوود مزدجو به سمت پل ارتباطی جزیره شمالی به جزیره جنوبی حرکت کردیم.

درگیری شدیدی رخ داد. امامی صدا زد: حاجی‌زاده، نزدیک جاده ارتباطی جزیره شمالی و جنوبی هستیم. بچه‌ها چند تا از عراقی‌ها را زدند، سلاحشان را بردار، به درد می‌خورد!

نگاه کردم، دیدم چند تا از عراقی‌ها روی‌هم افتاده‌اند. از جاده پایین رفتم که سلاح‌ها را بردارم، یکی از بعثی‌ها بلند شد و با دستش محکم به سینه‌ام کوبید. افتادم و او با مشت و لگد به جانم افتاد. داد زدم: امامی... امامی! کمک! امامی آمد و با کلت کمری عراقی را زد. نزدیک بود زیر دست‌وپایش له بشوم. در راه چند اسیر گرفتیم و ضمن پاک‌سازی مسیر، به سمت راه ارتباطی جزیره جنوبی حرکت کردیم.

پیداکردن راه با توسل به دعای فرج

نیروهای گردان سیدالشهدا (ع) سوار بر قایق‌های بادی تا نزدیک دشمن رفتند. عراقی‌ها که متوجه آنها شدند، شروع به تیراندازی کردند. حسین صابری در این باره می‌گوید:

بر اثر شلیک آر.پی.جی به سمت قایق‌ها، دو قایق واژگون شدند و نیروها داخل آب ریختند. فوری همه را سوار قایق‌های دیگر کردند. مدتی بعد خبر رسید؛ راه جزیره شمالی باز شده است. آنها به‌زحمت به سمت جزیره شمالی برگشتند.

آبراهی بود. ۴۰ تا ۵۰ قایق از نیروهای گردان سیدالشهدا (ع) و گردان علی بن ابی‌طالب (ع) با هم در این آبراه قرار داشتند. کسی هم راه را بلد نبود. زمانی که اشتباه می‌رفتند، دیگر نمی‌شد دور بزنند. این اتفاق چندین بار افتاد. نیروها از نفس افتاده بودند. دست‌هایشان بر اثر تماس با نی‌ها زخمی و خون‌آلود شده بود.

بالاخره با علی حاجی‌زاده که پا روی خاک جزیره شمالی گذاشته بود، تماس برقرار کردند. برای اینکه همدیگر را پیدا کنیم، کلت منور می‌زدیم. در این حین دشمن هم تیراندازی می‌کرد و خمپاره می‌انداخت.

اوضاع خیلی به‌هم‌ریخته بود. یکی از رزمندگان گفت: بیایید دعای امام زمان بخوانیم؛ بلکه فرجی بشود و راه را پیدا کنیم. همه شروع به خواندن کردیم.

دعا که تمام شد، تقی حسنی گفت: بچه‌ها بیایید! دعا اثر کرد و راه پیدا شد! علامتی روی نیزار بود که قبلاً بچه‌های اطلاعات گذاشته بودند. الحمدلله به لطف امام زمان (عج) نیروها به‌سلامت به جزیره رسیدند.» ۲

منابع:

۱- جمعی از نویسندگان، اطلس جنگ ایران و عراق، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ چهارم ۱۳۹۹، صفحه ۷۲

۲-کاجی، حسین، نبرد در حلقه آب‌ وآتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه، تهران ۱۴۰۳، صص ۲۱۳،۲۱۴،۲۱۵

لینک کوتاه :
کد خبر : 4654

نوشتن دیدگاه

Security code تصویر امنیتی جدید

ارسال

  • مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
  • آدرس دفتر مرکزی:تهران – خیابان شریعتی - خیابان شهید دستگردی(ظفر) - بعد از تقاطع شهید تبریزیان - پلاک77
  • تلفن تماس روابط عمومی:

02122909525-30 داخلی 245