بستن در مسجد موجب ازدحام جمعیت شده و عملاً التهاب ایجاد کرده بود. بهتدریج، جلوی در مسجد، درگیری فیزیکی و لفظی بین مردم و پلیس شروع شد. با شدت یافتن اعتراضها، یکی از پلیسها به نام سرگرد حقشناس به مسجد و مردم اهانت کرده بود.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، سردار حسین علایی؛ فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس، در کتاب تاریخ شفاهی خود به بیان خاطراتش از قیام تاریخی مردم غیور و شهیدپرور تبریز در ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶ که به مناسبت بزرگداشت چهلم شهدای قیام انقلابی ۱۹ دی مردم قم اتفاق افتاد، پرداخته است که بدان اشاره میشود:
در تبریز من و دوستانم دنبال این بودیم که برای چهلم شهدای قم که مصادف با ۲۹ بهمن ۵۶ میشد، مجلس فاتحه بگیریم. به همین منظور، من به منزل آیت الله قاضی طباطبایی رفتم و با ایشان صحبت کردم. به ایشان گفتم: اگر شما برای شهدای قم مجلس ترحیم بگیرید، بسیاری از دانشجویان در آن شرکت خواهند کرد و مجلس با شکوهی خواهد شد. آیتالله قاضی هم گفتند: ما هم دنبال این هستیم؛ ولی مترصدیم تا ابتدا مراجع قم اطلاعیه بدهند، بعد ما اعلام مجلس عزا کنیم، ضمن آنکه من تنها نباید در تبریز بیانیه بدهم. علمای تبریز هم باید آن را امضا کنند.
من در دانشگاه، با بعضی از دوستانم صحبت کردم که حتماً باید برای چهلم شهدای قم برنامهای داشته باشیم.
به هر ترتیب در روز ۲۹ بهمن، مردم برای حضور در جلسه بزرگداشت شهدای قم مهیا و مشتاق بودند. من از حضور مردم مطلع نبودم و فقط از جو دانشگاه خبر داشتم.
صبح به دانشگاه رفتم تا به دوستانم بگویم که ما زودتر به مسجد برویم تا اوضاع را بررسی کنیم و ببینیم برای بهتر برگزار کردن مراسم چه کاری میشود انجام داد؛ چون من و دوستانم خوشبین نبودیم که مردم در مراسم حضور گستردهای داشته باشند. ساعت ۸ صبح به طور پراکنده به سمت مسجد به راه افتادیم.
هیچ برنامهریزیای نداشتیم. تنها تلاش و دغدغهمان این بود که به مسجد برویم و مراسم را باشکوه و با جمعیت زیاد برگزار کنیم. این که این برنامه سیاسی باشد یا بخواهیم از آن بهرهبرداری سیاسی کنیم، در برنامهریزی ما نبود.
من به سمت بازار در میدان کوروش رفتم. همین که از ماشین پیاده شدم، جمعیت انبوهی را دیدم که برایم قابلباور نبود. پلیس هم بود؛ ولی کاری نداشت.
گارد ویژه حضور نداشت و فقط نیروهای کلانتری ۶ که مسئول منطقه بازار بود، منطقه را کنترل میکردند. وقتی به جلوی مسجد رسیدم، از یکی پرسیدم: چرا اینجا ایستادهاید و داخل مسجد نمیروید؟ گفت: پلیس در مسجد را بسته و اجازه نمیدهد که کسی وارد مسجد شود.
هتک حرمت مسجد توسط عمال شاهنشاهی
بستن در مسجد موجب ازدحام جمعیت شده و عملاً التهاب ایجاد کرده بود. بهتدریج، جلوی در مسجد، درگیری فیزیکی و لفظی بین مردم و پلیس شروع شد. با شدت یافتن اعتراضها، یکی از پلیسها به نام سرگرد حقشناس به مسجد و مردم اهانت کرده بود.
آن طور که من شنیدم، گفته بود: در طویله را بستهایم. چطور میخواهید داخل بروید؟ این اهانت برای مردم نمازخوان خیلی سنگین بود. یکی از دانشجویان با پلیس درگیر شد. رئیس کلانتری هم با کلت او را هدف قرار داد و کشت.
مردم از این اقدام پلیس خیلی عصبانی شدند و آرامششان به هم خورد. جنازه آن دانشجو را بالای دستهایشان گرفتند و شعار «یا حسین، یاحسین» سر دادند.
یکی از دانشجوهای خشمگین به یک موتور پلیس و یک کیوسک راهنماییورانندگی حمله کرد و با کمک مردم آنها را آتش زد.
چون پلیس احتمال وقوع درگیری را نداده بود، در مواجهه با مردم فرار کرد و همین فرار، روحیه مردم را افزایش داد. شعارها عمدتاً «یاحسین» بود. یک شعار هم به ترکی میدادند: «بیزبو شاهی ایستمیروخ؛ یعنی ما شاه را نمیخواهیم.
مردم پس از طی مسیری، به چند دسته تقسیم شدند و هریک به سمتی رفتند. من هم یکی از دستهها را از میدان کوروش تا میدان راهآهن -تقریباً شش کیلومتر - همراهی کردم. مردم در مسیرشان به سینماها و مشروبفروشیها آسیب میرساندند؛ چون آنها را مظهر فساد حکومت میدانستند.
در ادامه نیروهای ساواک با لباسشخصی به مردم حمله کردند. مردم با ساواکیها مقابله کردند و آنها ناچار به فرار شدند.
در این حادثه، دانشجویان هم با موج عظیم مردم همراه شدند و کارها به طور خودجوش جلو رفت. تا عصر، شهر به دست مردم افتاد.
از قبل، برای گسترش این تظاهرات برنامهریزی نشده بود. بعدازظهر ارتش وارد معرکه شد و در خیابانها استقرار پیدا کرد. مردم آرامآرام پراکنده شدند و تظاهرات خاتمه یافت.
منبع:
مهدی حاجی خداوردی خان، حسین احمدی، تاریخ شفاهی دفاع مقدس؛ روایت: حسین علایی (جلد اول)، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه، تهران ۱۴۰۲، صص ۸۴،۸۶،۸۷،۸۸










