در ۲۲ بهمن ۵۷، بحمدالله خداوند نعمت عظمایی به نام انقلاب اسلامی را نصیب ملت ایران و انقلاب کرد و تولد جدید اسلام ناب اتفاق افتاد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، سردار محمد علی آسودی، یکی از فرماندهان فعال در عرصه تبلیغات هشت سال دفاع مقدس، در کتاب تاریخ شفاهی خود به بیان خاطراتش از روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷ پرداخته که به مناسبت ایام شکوهمند دهه فجر انقلاب اسلامی در بخشی از این شماره به قسمت دوم آن اشاره میشود:
تسخیر مسالمت آمیز شهربانی دامغان
روز ۲۱ بهمن۵۷، پیام امام مبنی بر اینکه به خانهها نرویم، به ما رسید. البته من حدود یک ماه بود که کمتر به خانه میرفتم و در سطح شهر فعال بودم.
روز بعد، خبر پیروزی انقلاب را از رادیو شنیدیم. با اینکه کار خیلی مشکلی بود اما از طریق تلفن با بعضی از دوستان تماس برقرار میکردیم. با تاکید ما، علما همه را به مسجد جامع دعوت کردند و مردم هم آمدند. برنامه این بود که اگر عناصر رژیم خودشان را تسلیم کردند، درگیر نمیشویم و فقط آن افرادی را که باید میگرفتیم، میگیریم و گرنه به شهربانی، ژاندارمری و فرمانداری حمله میکنیم و آنجاها را تصرف میکنیم.
ساعت دو بعدازظهر بود که رادیو، پیروزی انقلاب را اعلام کرد. اما ما از ساعت ۱۰ صبح راه افتاده بودیم. از تهران زنگ زده و گفته بودند که با توجه به درگیریهای شب قبل، کار رژیم شاهنشاهی تمام است.
اول به شهربانی دامغان رفتیم و دیدیم رئیس شهربانی مخفی شده است. همان سرگرد نسیم که بعداً دستگیر و اعدام شد. فرماندار که الان اسمش یادم نیست و یکی دو تا دیگر هم فرار کرده بودند که آنها را هم سریع دستگیر کردیم. بقیه وابستگان به نظام هم خودشان را تسلیم کردند.
شهربانی دامغان ساختمان قدیمیای بود که مثل بعضی ساختمانهای قدیمی تهران یک بالکن داشت. آنهایی که تسلیم شدند، خودشان آمدند و عکس شاه را از آن بالا به پایین پرت کردند و مقاومت نکردند. تعدادی از آنها فرار کرده بودند. یعنی ما شهربانی را خیلی راحت و به شکل مسالمت آمیزی گرفتیم و آنجا مستقر شدیم. ژاندارمری و فرمانداری را هم گرفتیم.
افرادی را که در جریانهای مختلف انقلاب مثل یازدهم محرم به مردم حمله کرده و تیراندازی کرده بودند، شناسایی کرده و از این محله به آن محله تعقیبشان کردیم. بعضی به روستاها فرار کرده بودند که آنها هم دستگیر شدند.
بعد از پیروزی انقلاب، فرماندار، رئیس شهربانی دامغان و یک پلیس در اوین محاکمه و اعدام شدند. بعضیها زندانی و بعضیها هم اخراج شدند. از بقیه افراد هم که علیه انقلاب و انقلابیون کار بدی نکرده بودند مجدداً استفاده شد.» ۱
روایت حجت الاسلام و المسلمین عبدالله حاجی صادقی
سال ۵۷ عمده کار و ماموریت ما، انتقال اعلامیه و نوارهای سخنرانی حضرت امام بود. یک روز، هم حجرهای من، قاسمعلی حسامی را گرفتند و بردند. ما هم سریع حجره را از اعلامیهها و رسالههای امام خالی کردیم. من هم یکی دو بار، یکی دو ساعت در اصفهان دستگیر شدم.
اولین شهری که در آن حکومتنظامی اعلام شد، شهر اصفهان بود. در آن وضعیت، ما به دنبال پایین کشیدن مجسمههای طاغوتیان بودیم. مجسمهها خیلی سنگین و محکم بودند؛ به همراه مردم، با طناب، آنها را به زمین میانداختیم.
در روز ورود امام، با دو سه نفر از دوستان طلبه از اصفهان به طرف تهران حرکت کردیم تا در بهشت زهرا (س)، امام را ببینیم. آن قدر جمعیت زیاد بود که نمیدانستیم کجا برویم.
یک شب ماندیم و دوباره به اصفهان برگشتیم تا اینکه در ۲۲ بهمن ۵۷، بحمدالله خداوند نعمت عظمایی به نام انقلاب اسلامی را نصیب ملت ایران و انقلاب کرد و تولد جدید اسلام ناب اتفاق افتاد.
آن ده روز (۱۲ تا ۲۲ بهمن) روزهای سختی بود؛ از یک طرف خوشحال بودیم که امام آمده و از طرف دیگر، نگران بودیم و میترسیدیم که بلایی سر امام بیاورند. توکل ما به خدا بود.
وقتی انقلاب پیروز شد، آیت الله امامی به ما مأموریت داد که همراه طلبههای دیگر برای تبلیغ اسلام و انقلاب و کار و کمک به مردم، به روستاها برویم. ایشان میگفت: امام می خوان رفراندوم جمهوری اسلامی رو برگزار کنن. برید برای رأی دادن به جمهوری اسلامی توی روستاها تبلیغ کنید.
در روستاها مردم از ما استقبال میکردند و میگفتند که شاگردان خمینی آمدهاند. جمع میشدند و ما از امام و انقلاب و لزوم رأی دادن به جمهوری اسلامی میگفتیم.» ۲
منابع:
۱-اثباتی، بهروز، تاریخ شفاهی دفاع مقدس: هنر تبلیغات در جنگ، روایت: محمدعلی آسودی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه، تهران۱۴۰۴، صص۵۹،۶۰
2-موحد علوی، علیرضا، تاریخ شفاهی دفاع مقدس؛ روایت: عبد الله حاجیصادقی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه، تهران۱۴۰۲، ص۵۲










