اخبار
طنز دفاع مقدس؛

بلد نبودیم به عربی بگوییم دلش درد می کند؛ گفتیم: «فی قلوبهم مرض» .زد زیر خنده و گفت: «فزادهم الله مرضا» و از آسایشگاه بیرون رفت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، نادعلی کافی از رزمندگان و آزادگان هشت سال دفاع مقدس، به بیان خاطره ای طنزآمیز از سالهای اسارت پرداخته که به مناسبت نیمه شعبان و عید بزرگ میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) منتشر می شود:

 سال 1362 اسیر شدم؛مرا به اردوگاه عنبر بردند.گاهی برای اینکه سرگرم باشیم، شب ها مخفیانه داخل آسایشگاه خودمان تئاتر بازی می کردیم.

یک شب حین اجرای تئاتر، یکی از سربازهای عراقی از پشت پنجره ما را دید. تا آمد قفل در را باز کند، به یکی از بچه ها به نام رضا گفتم: برای اینکه ذهن عراقیه رو بپیچونیم، تو خودت رو بزن به دل درد!

بلافاصله صحنه نمایش را به هم زدیم. سرباز عراقی واردآسایشگاه شد. با توپ و تشر شروع کرد داد و بیداد راه انداخت. از حرف هایش متوجه شدیم که می گوید:اجتماع بیشتر از پنج نفر در آسایشگاه ممنوعه.چرا شما یک جا جمع شدید.

رضا شروع کرد به خودش پیچید و گفت: وای دلم، وای دلم. سرباز عراقی به ما اشاره کرد که «مشکلش چیه؟»

بلد نبودیم به عربی بگوییم دلش درد می کند؛ گفتیم: «فی قلوبهم مرض» .زد زیر خنده و گفت: «فزادهم الله مرضا» و از آسایشگاه بیرون رفت.

منبع:

کاوسی، رمضانعلی، موقعیت ننه، مرکز اسناد، تحقیقات و نشرمعارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه: نشر مرز وبوم، تهران1401،ص84

لینک کوتاه :
کد خبر : 4627