بزرگداشت دهه فجر انقلاب اسلامی(3)؛

وقتی اصفهان شلوغ شد، رفته بودند از آن بشکه ها نفت آورده و در آن شلوغی، در شرکت هلیکوپتر «بل» ریخته و آنجا را به آتش کشیده بودند. جمعیت زیادی جمع شده بود. ماموران فرار کرده بودند و از آنجا محافظت نمی شد. وقتی ساختمان آتش گرفت، ده پانزده آمریکایی در آنجا گیر کرده بودند. مردم ایستاده بودند، آنها را هو می کردند و مرگ بر آمریکا می گفتند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، سردار حسن رستگار پناه؛ از فرماندهان دوران دفاع مقدس در کتاب تاریخ شفاهی خود به بیان خاطراتش از دوران مبارزه با رژیم شاهنشاهی قبل از پیروزی انقلاب پرداخته که به مناسبت ایام خجسته دهه فجر انقلاب اسلامی منتشر می شود:

چاپ و تکثیر عکس های امام

عکس های حضرت امام که مربوط به سال 1342 و سال های قبل از آن بود،کیفیت مناسبی نداشت.یکی از بستگان و چند نفر از دوستانم به نجف رفتند و با هماهنگی سید احمد آقا خمینی چند عکس از امام گرفتند؛ یک عکس در حالت ایستاده و چهار عکس در حالت نشسته.

آن عکس ایستاده حضرت امام که خیلی شیک و بزرگ است، یکی از همین عکس هاست. حلقه فیلم عکس ها را داخل فلاکس چای جاسازی کرده و به منزل ما در اصفهان آورده بودند. ما دستگاه تکثیر عکس خریدیم و شروع به چاپ و تکثیر عکس ها کردیم.

اولین بار عکس ها را به بچه های دانشگاه تهران، بعد در قم به تشکیلاتی که با آنها مرتبط بودیم و سپس در شهر یزد تحویل دادیم؛ یعنی در سه استان عکس ها را پخش کردیم. اولین بار بود که عکس های جدید حضرت امام، در سطح کشور چاپ و تکثیر می شد. بعد از آن، دیگر به سرعت همه جا پخش شد.

یک طراح عکس در زیر زمین منزل ما از روی عکس امام، یک عکس هشت در چهار متر کشید و ما آن را در یکی از مراسم های اصفهان، جلوی عمارت عالی قاپو آویزان کردیم. آن عکس الان موجود است. آن صحنه، شور و هیجانی در جمعیت حاضر در میدان ایجاد کرد. این جریان مربوط به اواسط سال 57 است.

به آتش کشیدن ساختمان شرکت آمریکایی هلیکوپتر بل

آشنایی ما با گروه صف سبب شد با محمد بروجردی در تهران ارتباط پیدا کنیم.این ارتباط، بیشتر برای دستیابی به سلاح بود. قرار ملاقاتی در تهران گذاشتیم. رفتیم ایشان را دیدیم و پس از معرفی خودمان خواسته مان را مطرح کردیم. ایشان وعده داد که پشتیبانی تسلیحاتی ما را انجام بدهد. اولین کمکی که از ایشان گرفتیم، چند عدد کوکتل مولوتوف و سه راهی انفجاری بود که آنها را برای برخورد با نیروهای رژیم می ساختند.

منزل ما انتهای یک کوچه خیلی باریک بود. در خانه مان بشکه های نفت 220لیتری را برای سوخت زمستانی ذخیره می کردیم. بچه هایی که به منزل ما می آمدند، بشکه ها را دیده بودند.

وقتی اصفهان شلوغ شد، رفته بودند از آن بشکه ها نفت آورده و در آن شلوغی، در شرکت هلیکوپتر بل ریخته و آنجا را به آتش کشیده بودند. جمعیت زیادی جمع شده بود. ماموران فرار کرده بودند و از آنجا محافظت نمی شد. وقتی ساختمان آتش گرفت، ده پانزده آمریکایی در آنجا گیر کرده بودند. مردم ایستاده بودند، آنها را هو می کردند و مرگ بر آمریکا می گفتند.

ساختمان داشت می سوخت. آمریکایی ها به طبقه آخر رفته بودند. ما خودمان رفتیم بچه ها را هدایت کردیم تا آمریکایی ها را با نردبان از روی پشت بام های اطراف آنجا پایین آوردند، ولی دیگر ارتشی ها رسیدند و مجبور شدیم آنها را رها کنیم.

یک بار مراسمی در مسجد حکیم اصفهان که مرکز تجمع انقلابی ها بود گذاشتیم. آقای احمدی که بعد ها مدتی امام جمعه خمینی شهر شد، سال 56 به مدت 10 شب، منبر رفت و سخنرانی تند و تیزی کرد.

تصمیم گرفتیم ایشان را هم به قم منتقل کنیم. سه گروه مشخص کردیم. قرار گذاشتیم بچه ها با ماشین های تند رو برای این کار بیایند.ی کی از آنها اقوام ما بود و یک ماشین بی.ام.و. داشت. آقای احمدی را از در پشتی مسجد حکیم با لباس مبدل و با موتور بردیم سوار ماشینی کردیم که جای دیگر پارک شده بود. در راه، سه تا ماشین مرحله به مرحله عوض شد تا ایشان را به قم منتقل کردیم.

سقوط مجسمه شاه

ماجرای سقوط مجسمه شاه در میدان 24 اسفند(میدان انقلاب کنونی) هم شنیدنی است. درآنجا مجسمه ای از شاه روی اسبی قرار داشت. مارفتیم پایه های آن مجسمه را بررسی کردیم و یک وانت، نردبان و دستگاه جوش تدارک دیدیم.

در یکی از تظاهرات های دوره حکومت نظامی، جمعیت را از کوچه پشت میدان امام هدایت کردیم و به محوطه میدان بردیم.

تراکم جمعیت زیاد بود.عده ای از نیروهای ارتش، در دروازه دولت، روبروی شهرداری ایستاده بودند. بعد طناب انداختند؛ یک طناب دور گردن شاه و یک طناب دور اسب انداختند و هر دوی آنها را پایین کشیدند. بعد، نیروهای ساواک در خیابان های اصفهان تیراندازی هایی کردند. عکس آن موجود است. هماهنگ کرده بودیم که بچه ها از پایین کشیدن مجسمه هم فیلم برداری کنند. نمی دانم آن فیلم دست چه کسی است.

تا زمان ورود حضرت امام، اقداماتی در اصفهان انجام شد. دفعه اول که قرار بود ایشان به ایران بیایند، ما با دوستانمان به تهران رفتیم، ولی امام نیامدند. دفعه دوم، در اصفهان داشتیم برنامه ریزی هایی می کردیم و آن روز، من به مراسم ورود حضرت امام نرسیدم.

منبع:

صادقی، رضا، ناریخ شفاهی دفاع مقدس: کردستان در بحران امنیت و محرومیت؛ روایت: حسن رستگار پناه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، تهران1398،صص24،25،26،28،29

لینک کوتاه :
کد خبر : 4626

نوشتن دیدگاه

Security code تصویر امنیتی جدید

ارسال

  • مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
  • آدرس دفتر مرکزی:تهران – خیابان شریعتی - خیابان شهید دستگردی(ظفر) - بعد از تقاطع شهید تبریزیان - پلاک77
  • تلفن تماس روابط عمومی:

02122909525-30 داخلی 245