اخبار

سردار محمد رضا آسودی گفت: این اولین بار است که این موضوع را می‌گویم؛ اما انگار یکهو منادی‌ای، در گوش من ندایی خواند و گفت: «راهیان نور». سریع عبارت راهیان نور را یادداشت کردم و به همراهانم گفتم: من گمشده‌ام را پیدا کردم.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، سيد حسين علم‌الهدي فرزند مرحوم آيت‌الله حاج سيد مرتضي علم‌الهدي، در سال ۱۳۳۷ در اهواز متولد شد و به تأثير از محيط خانواده، تربيت ديني او با مبارزات سياسي توأم گشت.

فعالیت‌های انقلابی

حسين در سن چهارده‌سالگی، کاباره سيرك مصري را كه در اهواز برنامه اجرا مي‌كرد، بمب‌گذاري و تخريب كرد و چندي بعد با سازمان دادن يك گروه ۲۰۰ نفري، در روز عاشورا در خیابان‌های اهواز با شعار " ان الحياه عقيده و جهاد" به راهپيمايي و عزاداري پرداختند كه با دخالت مأمورين شهرباني اين مراسم به زدوخورد كشيده شد و در جريان آن، حسين دستگير شد و چهار ماه با تحمل شكنجه‌هاي مختلف، در زندان بسر برد.

حسين در سال ۵۶ در رشته تاريخ دانشگاه مشهد قبول شد و در مدت حدود يكساله اقامت در اين شهر از فضاي معنوي آن بهره وافر برد و در مباحث اسلامي و مذهبي آيت‌الله خامنه‌اي و شهيد هاشمی نژاد شركت كرد.

متعاقب اوج‌گيري مبارزات مردم در سال ۵۷ و اخراج حضرت امام خميني (ره) از عراق توسط رژيم اين كشور، نامبرده به همراه برادران ديگري از گروه موحدين، ساختمان كنسولگري عراق در خرمشهر را به آتش كشيدند.

پس از دستگيري با وجود شكنجه‌هاي فراواني كه بر وي اعمال شد، از افشاي هرگونه اطلاعات و معرفي همرزم خويش امتناع كرد و در پي آن به جرم اقدام مسلحانه، در دادگاه نظامي به اعدام محكوم شد ولي با توجه به اوج‌گيري انقلاب و متزلزل شدن پايه‌هاي رژيم پهلوي، بعد از مدتي آزاد شد.

در جريان بازگشت امام به ايران، حسين از معدود افرادي بود كه در کمیته استقبال، حفاظت مسلحانه از امام را به عهده داشتند. پس از پيروزي انقلاب، حسين ديگر سر از پا نمي‌شناخت، هر جا خلائی بود، هر جاي كاري بود، او حاضر مي‌شد، فعاليت مي‌كرد … ازجمله اقدامات او، افشاي مکان تيمسار مدني و علني ساختن رابطه او با سفارت آمريكا، با همكاري دانشجويان پيرو خط امام بود.

حضور در جبهه

حسين با شروع جنگ تحميلي، در تجهيز و سازماندهي نيروها در اهواز، براي مقابله با دشمن، نقش فعالي داشت

شهادت

حسين علم‌الهدي سرانجام به‌عنوان فرمانده يكي از گردانهاي عمل‌کننده در سال ۱۳۵۹ در عمليات هويزه (نصر) شركت كرد و در ۱۶ دی‌ماه و در سن بیست و دو سالگی به شهادت رسيد.

روایت سردار محمدرضا آسودی؛ مسئول تبلیغات قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس

تقریباً از اواخر سال ۱۳۶۲ و اوایل سال ۱۳۶۳ حضور در مناطق (جنگی) آزادشده، به‌عنوان یک حرکت فرهنگی شکل گرفت؛ البته به درخواست کسانی که به جبهه تعلقاتی داشتند، مانند خانواکتاب آسودیده‌های معزز شهدا و جانبازان گرامی.

این حرکت تا پایان جنگ هم کم‌وبیش انجام می‌شد. چند سال بعد از پذیرش قطعنامه، این کار همچنان برگزار می‌شد. بعضی از اعضای گردان‌ها، مساجد و هیئت‌های رزمندگان به‌صورت پراکنده به مناطق عملیاتی می‌رفتند؛ اما عنوان، سازمان و ساختار مشخصی وجود نداشت. حمایتی هم از هیچ جایی در کار نبود و به‌صورت مردمی انجام می‌شد.

روز عرفه سال ۱۳۷۶، من، آقای غضبان زاده و مهندس مقصودی برای جلسه‌ای که با سردار باقرزاده، مسئول تفحص شهدا داشتیم، به منطقه طلائیه رفته بودیم. بعد از نماز روی سنگر مقر مرکز تفحص رفتم که چشم‌انداز خوبی به‌کل منطقه داشت.

آن لحظه، دلم از غربت منطقه گرفت. روزی در این مناطق یگان‌های مختلف رفت‌وآمد داشتند و عملیات‌های مختلفی در این سرزمین انجام می‌شد. رزمندگان اسلام در این مناطق خیلی شهید داده بودند. به یاد آن روزها و شهدا اشکم سرازیر شد.

برای ناهار پیش بچه‌های تفحص نماندیم و گفتیم بهتر است به گلزار شهدای هویزه برویم. به دوستانم هم گفتم بهتر است برویم و دعای عرفه را در راه بخوانیم.

خلاصه از کنار سنگر تفحص شهدا در طلائیه شروع کردم به خواندن دعای عرفه. نمی‌دانم چقدر طول کشید تا از طلائیه به هویزه برسیم، اما هر بند از دعای عرفه را که می‌خواندم، همه گریه می‌کردیم.

گاهی روضه هم می‌خواندم و یادی از شهدا و فضاهای دفاع مقدس می‌کردم. یک موقع به خودم آمدم، دیدم وسط گلزار شهدای هویزه ایستاده‌ام.بی‌اختیار کنار قبر شهید حسین علم الهدی نشستم و ملتمسانه خواهش کردم که ایده‌ای به ذهن ما بیاندازد که ما بدانیم برای برون‌رفت از این فضای رکود جبهه‌ها چه کنیم تا این مناطق از غربت خارج شوند.

این اولین بار است که این موضوع را می‌گویم؛ اما انگار یکهو منادی‌ای، در گوش من ندایی خواند و گفت: «راهیان نور». سریع عبارت راهیان نور را یادداشت کردم و به همراهانم گفتم: من گمشده‌ام را پیدا کردم، شهدا راه را نشانم دادند.

فردای آن روز، جلسه شورای بنیاد برگزار شد. با اشتیاق و شور زیادی موضوع را در جلسه مطرح کردم. گفتم که می‌خواهیم مناطق عملیاتی را از غربت در بیاوریم.

در آن جلسه، اکثر حضار مسخره‌ام کردند. گفتند این حرف‌ها اصلاً خریدار ندارد و اشتیاقی برای رفتن به آنجاها نیست؛ اما من مأیوس نشدم. بعد با مهندس چمران صحبت کردم. ایشان گفت کار خوبی است؛ اما برای اجرایی کردن چنین طرحی، مشکلات زیادی وجود دارد.

ما با کمک دوستان آرام‌آرام این کار را شروع کردیم. در آغاز پی گیری کردیم که تعداد کسانی که به جبهه می‌روند، بیشتر شوند.

برای ارتقای کمی زائران جبهه‌ها، سپاه و قرارگاه کربلا را روی این قضیه فعال‌تر کردیم. به بعضی از مسئولان اطلاع‌رسانی کردیم و آنان را تهییج کردیم که بازدید از جبهه‌ها و راهیان نور بیشتر انجام بشود.

منبع:

اثباتی، بهروز، تاریخ شفاهی دفاع مقدس: هنر تبلیغات در جنگ: روایت: محمدعلی آسودی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه، تهران ۱۴۰۴، صص ۵۳۵، ۵۳۶

لینک کوتاه :
کد خبر : 4573