به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛ رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنهای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سالهای پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهمترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانهزیستن ایشان است که باید الگوی سبک زندگی ما باشد.
متن زیر که قسمت چهل و یکم آن را در ادامه میخوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیتالله خامنهای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.
امامت مسجد
زمان زندان ششم من سال ۱۳۵۳ بود. شرایط اجتماعی که من در آن قرار داشتم کاملاً با وضع و شرایط من در پیش از زندان پنجم متفاوت بود. از طریق امامت مسجد ارتباطات اجتماعی گستردهای داشتم. امامت نماز را نخست در مسجد امام حسن علیه السلام شروع کردم که مسجدی کوچک و در کوچه فرعی بود. سپس به مسجد کرامت انتقال یافتم که مسجدی بزرگ بود. اهمیت این مسجد تنها به علت بزرگی آن نبود بلکه از این جهت هم بود که در موقعیتی حساس و در نزدیکی مرکز دینی شهر یعنی حرم امام رضا علیه السلام و مدارس دینی قرار داشت و از سوی دیگر( به مراکز) مدرن شهر که دانشگاه و سینماها در آن قرار دارند نزدیک بود.همانطور که به بازار و کسبه و تجار نیز نزدیک بود از همین رو محل تلاقی گروههایی بود که همواره از هم جدا بودند و با هم کشمکش داشتند و در نتیجه حساسیت دستگاه حاکمه را برانگیخت. لذا مداخله کرد و از نماز خواندن در آن مسجد جلوگیری کرد.
سه ماه پس از آن به مسجد امام حسن علیه السلام بازگشتم که به علت کوچکی و دور افتاده بودن، مورد توجه دستگاه امنیتی نبود. همین که نماز را در این مسجد کوچک که به تعبیر حدیث شریف مبحث قطا بود شروع کردم، طلاب و دانشجویان و کسبه به آنجا روی آوردند به طوری که فضای مسجد برای آنها تنگ شد و متولیان مسجد ناگزیر شدند آن را توسعه دهند و لذا از مسجد کرامت هم بزرگتر شد.
برای رفع یا کاهش حساسیتها تنها شبهای شنبه در آن نماز میخواندم و یک درس از نهج البلاغه هم میگفتم که تعداد انبوهی در آن حضور مییافتند. افزون بر امامت مسجد، خانهام نیز مراجعینی از گروهها و اقشار مختلف داشت که به آنجا میآمدند؛ سوال میپرسیدند درخواست داشتند، پیشنهاد میدادند و بحث میکردند. همه مراجعه کنندگان را با خوشرویی میپذیرفتنم، حتی این مراجعات گاهی تا نیمه شب هم تداوم یافت. ضمناً این مراجعات تنها از مشهد نبود بلکه از شهرهای مختلف مراجعه میکردند.
برای سخنرانی در سراسر کشور از جمله در تهران دعوت میشدم. برخی از آنها را میپذیرفتم ولی از پذیرفتن بیشتر آنها به خاطر کمبود وقت عذر میخواستم، از جمله دعوتهایی که قبول کردم، دعوت شهید مفتح برای سخنرانی به مناسبت وفات امام صادق علیه السلام بود. مرحوم مفتح پس از بازگشت من از تهران بازداشت شد و این را پیش بینی میکردم. دعوتهایی را از همدان و کرمان اجابت کردم و داشتم آماده سفر به اراک برای سخنرانی در آن شهر میشدم که دستگیر شدم و این ششمین بازداشت من بود. با وجود تراکم مراجعات و دعوتها روزی دو درس از دروس حوزوی هم میگفتم که یکی در فقه و دیگری در اصول بود. البته این دروس را سال ۱۳۴۳ که از قم به مشهد بازگشتم شروع کرده بودم.
