به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛ رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنهای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سالهای پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهمترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانهزیستن ایشان است که میتواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.
متن زیر که قسمت سیودوم آن را در ادامه میخوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیتالله خامنهای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.
تو تحت تعقیبی
یک روز در خیابانی نزدیک دانشگاه تهران پیاده میرفتم که ناگهان با آقای هاشمی رفسنجانی روبهرو شدم، دیدم آقای هاشمی با تعجب و شگفتی به من نگاه میکند. به من گفت شما چطور به این شکل در خیابان راه میروید و خود را مخفی نمیکنید. گفتم برای چه مخفی شوم من امام جماعت هستم و منبر میروم. گفت شما تحت پیگرد هستید. گروه ۱۱ نفره لو رفته است.
آقای آذری قمی دستگیر شده و ما هم در تهران تحت تعقیب هستیم. گفت سوار اتوبوس بوده و وقتی مرا دیده پیاده شده تا مرا از جریان مطلع کند. گفتم بسیار خوب، حالا چه باید بکنیم؟ گفت امروز ما برای مشورت درباره اینکه چه کاری باید بکنیم با برخی اعضای گروه جلسه داریم. محل قرار در خیابان ایران بود که یکی از خیابانهای مرکزی تهران است، زیرا هیچ یک از اعضای گروه در تهران خانه نداشتند و ما نمیخواستیم هیچ یک از دوستان را به دردسر بیندازیم.
در خیابان ایران به هم رسیدیم. ۴ نفر بودیم؛ من و آقای هاشمی و آقای ابراهیم امینی و آقای قدوسی. چند روز پیش ساواک آقای قدوسی را احضار کرده و درباره مسائل مربوط به گروه ۱۱ نفری ما از او بازجویی کرده بود. برای ما مهم بود که بدانیم در بازجویی چه صحبتهایی شده تا از میزان لورفتگی گروه در نزد ساواک آگاه شویم. موضوع اصلی جلسه ما همین بود، سرگردان مانده بودیم کجا را برای نشستن و مشورت امر خطیر انتخاب کنیم. توافق کردیم به مطب دکتر واعظی برویم که پزشکی متدین و اهل نجف آباد یعنی همشهری آقای امینی بود.
مطب او نزدیک محل قرار ما بود. گفتیم در اتاق انتظار مینشینیم و درباره موضوع شور و مشورت میکنیم، چون نشستن در اتاق انتظار پزشک امری عادی است و جلب توجه نمیکند. بدبختانه مطب خالی از مراجعین بود و نمیشد در اتاق انتظار بنشینیم، چون وقتی بیماری در مطب نیست انتظار معنا ندارد. بنابراین از مطب بیرون آمدیم. بیمناسبت نیز جریانی را که ۱۲ سال بعد از آن مرتبط با جلسه ما در اتاق انتظار مطب دکتر واعظی پیش آمد نقل کنم. چند روزی پس از پیروزی انقلاب، شبی در منزل دکتر واعظی بودیم، آقای محمد منتظری هم آنجا بود. منزل و مطب دکتر در یک ساختمان و در کنار هم است.
به دکتر گفتم من قبلا این ساختمان را دیدهام، اما به این نوعی نبود. ظاهراً شما آن را مرمت کردهاید و برخی قسمتها را بازسازی کردهاید. من در سال ۱۳۴۵ یعنی بیش از ۱۲ سال پیش وارد این ساختمان شدم. بعد جریان ورودمان به مطب او و بیرون آمدنمان از آن با سرگردانی و ناامیدی را برای او نقل کردم. حالتی برای دکتر پیش آمد که من انتظارش را نداشتم خیلی ناراحت شد به گریه افتاد و خود را نفرین کرد که چرا مطب او نتوانسته بود ما را پناه دهد و بنا کرد به سرزنش کردن خود. تلاش کردم او را آرام کنم از گفته خود پشیمان شدم. البته من قصدی جز این نداشتم که خاطرهای را در رابطه با ساختمانی که در آن نشسته بودیم بیان کنم.
برگردیم به ادامه قضیه. از مطب بیرون آمدیم و یکی از ما پیشنهاد کرد به خانه دکتر باهنر که نزدیک خیابان ایران بود پناه ببریم. به آنجا رفتیم و دیدیم همسرش بیرون رفته و او در خانه تنهاست. از او خواهش کردیم از خانه خارج شود و ما را تنها بگذارد. با کمال میل قبول کرد، جای چای را به ما نشان داد و خودش بیرون رفت. آقای قدوسی شروع به صحبت کرد.
آنچه را بین او و بازجوی ساواک گذشته بود و سوالهایی را که از او شده بود برایمان شرح داد. گفت آنها در خلال بازداشت موقت لیستی از اسامی گروه ۱۱ نفره را به من نشان دادند. بعد رو به من کرد و گفت اسم شما در اول لیست بود. خبر ترسآوری بود، چون خیلی احتمال داشت که ساواک آقای قدوسی را آزاد کرده باشد تا با تعقیب او ارتباطاتش را کشف کند.
به هر حال در این جلسه تصمیم گرفته شد که هر کس هر طور بتواند خود را مخفی کند. من در تهران نمیتوانستم مخفی شوم، زیرا پناهگاه مطمئنی نداشتم مسئله جدی بود، چون همه نامها لو رفته بود. دو تن از اعضای گروه یعنی آقای منتظری و آقای ربانی شیرازی دستگیر شده بودند. البته دستگیری آنها نه به خاطر پیوستگیشان با این گروه بلکه به دلیل مسئله دیگر صورت گرفته بود تصمیم برادران اختفای اعضای گروه بود.
منبع:
خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیتالله سید علی خامنهای از زندانها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/ گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ

