روز‌های زندگی رهبر شهید/۲۳

 رهبر شهید انقلاب اسلامی در خاطرات خود از سفر به زاهدان فرمودند که در ایام ماه رمضان وقتی به زاهدان رسیدم متوجه شدم که شیخی را به زاهدان فرستاده‌اند که طرفدار رژیم بود و در منبرهای خود علیه مخالفان شاه حرف می‌زند، این شیخ در واقع بر خلاف میل آیت‌الله کفعمی به زاهدان آمده بود.

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سال‌های پربار و پربرکت روز‌های پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهم‌ترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه‌زیستن ایشان است که می‌تواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.

متن زیر که قسمت بیست‌وسوم آن را در ادامه می‌خوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است. 

شیخ مزدور

آقای کفعمی از من به خاطر تاخیر در ورود گلایه کرد، چون رسم این بود که صاحب منبر پیش از ماه رمضان بیاید تا برنامه‌های خود را از قبل تنظیم کند. در حالی که من روز اول ماه رسیده بودم. ایشان گفت مسجد شب و روز در اختیار شماست، اما از مشهد کس دیگری هم آمده تا او هم منبر برود.

من آن شیخ را می‌شناختم او مزدور رژیم بود در تایید لوایح ششگانه‌ای که شاه اعلام کرد موضع موافق گرفته و مخالفین آن را مورد حمله قرار داده بود. این خبر برایم غیر منتظره بود. به آقای کفعمی گفتم باید به او بی‌توجهی کنید و به او میدان منبر رفتن ندهید.

در همان حال که ما در این موضوع با هم مشغول بحث و گفت‌و‌گو بودیم آن شیخ وارد شد. چهره آقای کفعمی تغییر کرد و نشانه اضطراب و تشویش در او ظاهر شد. ولی من به او اعتنا نکردم و تغییری در من پیدا نشد. بعد‌ها آقای کفعمی بی‌اعتنایی مرا نسبت به آن شیخ یادآوری می‌کرد و می‌ستود. شیخ مورد بحث، متملق و مجیزگو بود. همین که وارد شد با مهربانی و ملاطفت و لبخند مصنوعی کشدار و با حرکاتی که از یک چاپلوسی تصنعی حکایت می‌کرد با من سلام علیک کرد. به او با سردی پاسخ دادم و از جایم برنخواستم و به او نگاهم نکردم. فورا رشته گفت‌و‌گو با آقای کفعمی را به دست گرفتم و به فضا مسلط شدم.

شایان ذکر است که من در آن هنگام در آغاز جوانی بودم و آن شیخ هم معلم سرود ما در دوران ابتدایی بود. بعداً آقای کفعمی به من گفت مجبور بوده این مرد را دعوت کند، زیرا در زاهدان طرفدارانی از وابستگان دستگاه حاکمه دارد و همان‌ها آقای کفعمی را تحت فشار قرار داده بودند که پس از آمدن به زاهدان، وی را به مسجد دعوت کند. مسجد آقای کفعمی تنها مسجد شیعیان در شهر زاهدان بود. 

مادر هاشم و مادر قاسم 

آقای کفعمی اصرار کرد که در خانه‌اش اقامت کنم. بعداً فهمیدم او دو همسر دارد که هر یک در خانه جداگانه‌ای ساکنند. خانه‌ها هم به هم چسبیده و کاملاً شبیه هم بود. ایشان در رفتار با هر دو عدالت کامل را مراعات می‌کرد و با یک نظم دقیق به هر دو خانه رفت و آمد می‌کرد. در ساعتی معین وارد یکی از خانه‌ها می‌شد و روز بعد در همان ساعت بیرون می‌آمد تا وارد خانه دوم شود. با خانه دوم نیز به همین ترتیب رفتار می‌کرد.

مبلغی که خرج خانه می‌کرد کاملاً برای هر دو یکسان بود. خداوند متعال هم خواسته بود با او همان گونه رفتار کند که او با این دو همسر رفتار می‌کرد. لذا به او از همسر اول چهار پسر و سه دختر داده بود و از همسر دوم نیز دقیقا چهار پسر و سه دختر نه بیشتر. آقای کفعمی هر کدام از این خانه‌ها را به نام پسر بزرگ آن خانه می‌نامید. یعنی یکی خانه مادر هاشم بود و دیگری خانه مادر قاسم.

ما هم به ساکنان خانه اول طایفه هاشم می‌گفتیم و به ساکنان خانه دوم طایفه قاسم .داماد‌ها هم بر اساس ارتباط شان با این دو خانه معروف بودند. مثلاً آقای عبادی که امروز امام جمعه موفق و برجسته مشهد است از طایفه قاسم است و شهید مزاری که در سال ۱۳۶۹ در بلوچستان به شهادت رسید از طایفه هاشم است.

منبع:

خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/ گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ 

لینک کوتاه :
کد خبر : 4803

نوشتن دیدگاه

Security code تصویر امنیتی جدید

ارسال
  • مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
  • آدرس دفتر مرکزی:تهران – خیابان شریعتی - خیابان شهید دستگردی(ظفر) - بعد از تقاطع شهید تبریزیان - پلاک77
  • تلفن تماس روابط عمومی:

02122909525-30 داخلی 245