روز هفتم محرم فرا رسید و این همان روز موعودی بود که امام خمینی توصیه کرده بود سخنرانها افشاگری علیه رژیم شاه را آغاز کنند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛ رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنهای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سالهای پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهمترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانهزیستن ایشان است که میتواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.
متن زیر که قسمت نوزدهم آن را در ادامه میخوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیتالله خامنهای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.
افشاگری علیه رژیم
در خرداد ماه ۱۳۴۲ که کشتار بزرگ تهران و برخی شهرهای دیگر اتفاق افتاده بود و صدها تن از مردم به قتل رسیده بودند من در بیرجند بودم. رفتن من به آن شهر و در آن هنگام با هدف افشاگری و رسواسازی رژیم حاکم به ویژه هتک حرمت علما و روحانیون در مدرسه فیضیه قم و نیز به قصد افشای برنامههایی که رژیم برای نابود کردن هویت اسلامی ملت مسلمان ایران طراحی کرده بود صورت گرفت.
قلعه علم
من بیرجند را از این جهت انتخاب کردم که این شهر دژ امیر اسدالله علم بود. او ظاهرا مقام وزارت خارجه دربار را داشت اما در واقع جایگاهش خیلی از این مقام بالاتر بود. او یکی از رجال قدرتمند کشور بود و در جلد دوم خاطرات فردوس جایگاه علم در ایران بیان شده است. خانواده علم به خاطر خدمات صمیمانه شان به انگلیسیها، این جایگاه را به دست آورده بودند. آنها در شیوع و رواج تریاک در منطقه خراسان نقش مهمی داشتند بنابراین این خاندان در مزدوری و خدمت به بیگانگان سابقه دیرینه دارد.
من پیش از این سفر نیز دو بار به بیرجند رفته بودم و نفوذ و سلطه این شخص را در آن منطقه مشاهده کرده بودم. در مراسم و مناسبات دینی خطبه به نام علم خوانده میشد، همه علمای دینی در مجلس شرکت میکردند و وای بر کسی که شرکت نمیکرد. در محرم یکی از سالها که در بیرجند بودم، میشنیدم که سخنران در ابتدای سخنان خود عباراتی در ستایش و حمد و ثنای علم به عربی میخواند، هنوز جملهای را که حتی چهرههای معروفی مانند رئیس سابق جزیره کیش که از نوکران علم بودند؛ سخنران با صدای کشیده میخواند به یاد دارم.
بیشتر اعیان و بزرگان بیرجند به طور مستقیم یا غیر مستقیم جزو خدم و حشم و نوکران علم بودند. شاید وقتی میخواست برای مدتی استراحت کامل کند به بیرجند میرفت و در یکی از باغهای خود اقامت میکرد. این باغهای ویژه به شرابها و آشپزهای زبردست خود مشهور بود.
من در بیژن دوستانی داشتم که طی دو سفر قبلی با آنها آشنا شده بودم. روز سوم محرم به بیرجند رسیدم البته برای کسی که بخواهد در یک منطقه منبر برود، روز سوم محرم دیر است، سخنران باید اندکی پیش از محرم بیاید تا برایش مجلسی را مهیا کنند. در عین حال دوستان برای من فرصت منبر رفتن در چند مسجد را فراهم کردند.
روز هفتم محرم فرا رسید و این همان روز موعودی بود که امام خمینی توصیه کرده بود سخنرانها افشاگری علیه رژیم شاه را آغاز کنند. روز هفتم مصادف بود با جمعه. کار را به گونهای ترتیب دادند که به مجلس بزرگی در مسجد مصلی دعوت شوم، تا نزدیک مغرب فرصت شروع سخنرانی فراهم نشد زیرا مقرر بود سخنران دیگری پیش از من به منبر برود. این سخنران به شکل غیر معمول سخن خود را طول داد. من نگران بودم که این فرصت گرانبها از دست برود لذا او ۲۰ دقیقه پیش از نماز مغرب وضع خود را خاتمه داد و من منبر رفتم.
در این اجتماع انبوه، تمام آنچه را که در سینه داشتم بیرون ریختم و همه چیز را گفتم. سخن را با بیان نقشه بیگانگان برای جدایی دین از زندگی آغاز کردم و با شرح توطئه رژیم شاه علیه اسلام و مسلمین و علمای دین ادامه دادم. بعد هم به توصیف ماجرای مدرسه فیضیه، آن را به پایان رساندم .حوادث روز دوم فروردین را که شرح دادم، مردم به گریه افتادند و شور عظیمی بر مجلس حاکم شد، سپس طبق معمول همیشگی منبر را با ذکر مصیبت حسین بن علی علیه السلام پایان دادم اما گریستن مردم بر امام حسین(ع) از گریه آنها بر ذکر مصیبت فیضیه بیشتر نبود.
منبع:
خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیتالله سید علی خامنهای از زندانها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/ گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ

