انتخاب سردبیر
روز‌های زندگی رهبر شهید/۱۸

بیش از دو سال را در زندان‌های شاه گذراندم و اغلب این موارد در سلول انفرادی بودم و هرگز روی بند عمومی را ندیدم. با توجه به مطالبی که از دوستانم راجع به بند عمومی می‌شنیدم خیلی اشتیاق دیدن آنجا را داشتم.

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛ رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سال‌های پربار و پربرکت روز‌های پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهم‌ترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه‌زیستن ایشان است که می‌تواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.

متن زیر که قسمت هجدهم آن را در ادامه می‌خوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است. 

زندان‌های طاغوت

وقتی در عنفوان جوانی ندای امام خمینی را از همان آغاز نهضت ایشان لبیک گفتم و راه مقاومت در برابر قدرت حاکمه ستمگر را در پیش گرفتم می‌دانستم این راه راهی پر از اشک و خون است. لذا از نظر روحی برای همه گونه زجر و شکنجه آمادگی داشتم. وقتی با نخستین تجربه بازداشت در شهر بیرجند رو‌به‌رو شدم، این آمادگی در من آشکارا ظهور یافت؛ در نتیجه همین آمادگی، علیرغم زندان‌ها و بازداشت‌ها و تهدید‌ها و انواع جنگ روانی و شکنجه بدنی توانستم به لطف و فضل و توفیق خداوند راه را ادامه دهم.

از آغاز نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱ تا پیروزی انقلاب اسلامی، شش بار بازداشت و زندانی شدم. یک بار هم بازداشت و سپس تبعید شدم. دفعات بی‌شماری هم برای بازجویی و تحقیق به مقر ساواک فراخوانده شدم.

باید بگویم که نظام‌ها و قوانین موجود بر اساس حکمت و مصلحت انسانی از موضوع زندان غافل نبوده‌اند. در شریعت اسلامی نیز زندان احکام خاص خود را دارد. در جمهوری اسلامی هم زندان هست، اما بدون آنکه بخواهم منکر وجود برخی اشتباهات شوم، در جهت اصلاح زندانیان و بازپروری و گاه آموزش کار به آنها تا پس از خروج افراد از زندان بتوانند زندگی آبرومندی را در پیش بگیرند.

ولی در زندان‌های شاه چنین نبود، زیرا آن زندان‌ها یا برای انتقام جویی بود یا برای هدف بود که شخص در توقیف بماند تا نتواند کاری انجام دهد. این واقعیت را من شخصاً در تمام دوران رنج و زجری که در زندان‌های طاغوت کشیدم لمس کردم.

در بازداشتگاه‌های روحانیون، در آغاز کار چندان سخت‌گیری نمی‌شد. یعنی افراد روحانی در آنجا زیاد نمی‌ماندند. شکنجه بدنی هم نبود، اما تمام ویژگی‌هایی که برای زندان‌های شاه برشمردم وجود داشت. رفته رفته همراه با اوج‌گیری نهضت اسلامی، بازداشت روحانیون نیز سخت و سخت‌تر شد و شکنجه و انواع فشار‌ها و احکام طویل‌المدت و این گونه برخورد‌های سخت و خشن را در کار وارد کردند.

دیگر اینکه در ۱۶ سالی که با نخستین زندان شدنم آغاز شد و با بیرون آمدن از تبعیدگاه در جریان انقلاب اسلامی پایان یافت، روحانیون به صورت گسترده‌ای بازداشت شدند. تعداد روحانیون بازداشتی در این مدت به نسبت از تعداد بازداشتی‌های هر یک از گروه‌های سیاسی دانشگاهی یا بازاری بیشتر بود، حتی گاهی تعداد آنها از تعداد بازداشتی‌های سیاسی کل گروه‌ها بیشتر می‌شد.

همچنین مجموعه زمانی که در سال‌های یاد شده در زندان گذراندم کمی بیش از دو سال می‌شود، اما این زمان را چندین برابر باید حساب کرد، زیرا در اغلب این موارد من در سلول بودم و هیچگاه در بند‌های عمومی نبودم، سلول در مقایسه با بند عمومی مثل زندان در مقایسه با بیرون زندان است.
انسان در سلول روزشماری می‌کند تا بلکه به بند عمومی منتقل شود گویی دارد به سمت آزادی از زندان می‌رود ولی من هرگز روی بند عمومی را ندیدم.

با توجه به مطالبی که از دوستانم راجع به بند عمومی می‌شنیدم که در آنجا فرصتی برای آموزش دادن و آموزش گرفتن بین خودشان و معاشرت با هم و انجام برخی ورزش‌ها دارند که من غالباً از آن چیز‌ها محروم بودم، خیلی اشتیاق دیدن آنجا را داشتم.

منبع:

خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ 

لینک کوتاه :
کد خبر : 4778