گاهی نقش رابط میان امام و دیگر علما را ایفا میکردم؛ از جمله امام یک بار مرا نزد آقای میلانی و قمی در مشهد فرستادند تا یک پیام شفاهی متضمن سه مطلب مهم را به آنها برسانم.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛ رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنهای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سالهای پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهمترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانهزیستن ایشان است که میتواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.
متن زیر که قسمت هفدهم آن را در ادامه میخوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیتالله خامنهای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.
روزهای نخست نهضت
پس از قیام امام، قم با فعالیتها و تحرکات متوالی به خروج آمد ولی این فعالیتها سازمان محور و تشکیلاتی نبود. همه اسلامگرایان هر یک مطابق سلیقه خود عمل میکردند.
من الان طلابی را که فعالیتهای مختلفی داشتند با اسامی آنها به یاد دارم. یک گروه مشغول توزیع اعلامیههای امام بودند. گروهی اعلامیهها را با دستگاه مخصوص پلی کپی میکردند. گروهی با امام تماس میگرفتند و در امور مختلف به ایشان مشاوره میدادند و نظرات و پیشنهادهای خود را مطرح میکردند.
برخی از آنها امام را در جریان رخدادهای سیاسی و اجتماعی و نظامی قرار میدادند. برخی هم به عنوان حلقه وصل میان امام و علما بودند و برخی که کاری پیدا نمیکردند در منزل امام آرام و قرار مییافتند. لذا اتاقهای منزل امام پر بود از طلاب حتی اگر امام نیز در میانشان حضور نداشت.
طلاب پیرامون امور مختلف علمی و سیاسی به بحث و گفتگو با هم میپرداختند و گاهی حاج آقا مصطفی فرزند امام نیز در بحثشان شرکت میکرد. افراد غیر طلبه هم در اوقات نماز، خانه امام میآمدند تا با ایشان نماز بخوانند و در مجالس روضه امام حسین علیه السلام در خانه ایشان نیز شرکت میکردند.
پیوسته سایر مراجعی که در نهضت شرکت داشتند مانند بیت آقای گلپایگانی، آقای مرعشی نجفی و آقای شریعتمداری نیز همین گونه بود، اما محور و شخصیت برجسته و جدی در این میدان شخص امام بود. ایشان تنها متکی به خود بود و به هیچکس اعتقاد نداشت حال آنکه دیگران متکی به ایشان بودند.
من متصدی وظایف و ماموریتهای بسیاری بودم از جمله؛
تکثیر اعلامیههای امام با همراهی تعدادی از دوستان در منزل آقا سید جعفر شبیری و سپس تحویل آنها به گروه دیگری از دوستان برای توزیع.
تکثیر اعلامیههایی که از سوی افراد و شخصیتهای سیاسی منتشر میشد. هر اعلامیهای که به دست ما میرسید و برای انتشار مناسب بود؛ تکثیر و توزیع میکردیم.
نوشتن اعلامیههایی با امضاهایی که جنبه کلی داشت مانند گروهی از علما یا گروهی از طلاب. چون این اعلامیهها امضا کنندگان مشخص نداشت از لحن تند و شدیدی برخوردار بود.
مشاوره دادن به امام در مسائل مختلف. یکی از مواردی که در این زمینه اکنون به یاد دارم این بود که به اتفاق برادرم سید محمد و شیخ علی حیدری (یکی از شهدای حزب جمهوری اسلامی) و شیخ حسین ابراهیمی دینانی به بیت امام رفتیم و به ایشان پیشنهاد دادیم که اعلامیه مناسبی برای توضیح در موسم حج صادر کنند. به یاد دارم که امام از این ابتکار عمل ما ابراز خوشحالی کردند و گفتند: من آن را آماده کردهام.
گاهی نقش رابط میان امام و دیگر علما را ایفا میکردم؛ از جمله امام یک بار مرا نزد آقای میلانی و قمی در مشهد فرستادند تا یک پیام شفاهی متضمن سه مطلب مهم را به آنها برسانم. هم مطلب مشترک میان آنها و بقیه علما و هم مطلب مخصوص خود آنها. پیام مشترک حاوی این مطلب بود که اسرائیل بر همه امور دولت ایران و تمامی مقدرات کشور سلطه یافته و در جهت نابودی دین و علمای ایران تلاش میکند، مطلب مخصوص به آن دو نیز این بود که لازم است همه وعاظ از روز هفتم محرم به افشاگری علیه رژیم و جنایات آن در مدرسه فیضیه بپردازند و هیئتهای عزاداری هم از روز تاسوعا افشاگری را آغاز کنند.
با حاج آقا مصطفی خمینی دوستی صمیمانه ای داشتم او هم از جایگاه ما در نزد امام و نقش ما در نهضت اسلامی آگاه بود. وجود این رابطه در تسهیل تحرکات ما در نهضت موثر بود.
به خاطر دارم که آقای هاشمی رفسنجانی مامور گردآوری اخبار بود. امام به او ۲۰۰ تومان داده بودند و او با آن پول یک رادیوی بزرگ برای گوش کردن به اخبار و مطلع ساختن امام از آن خریده بود که این رادیو شاید حالا هم موجود باشد.
نخستین زندان من همزمان با دستگیری امام و قیام ۱۵ خرداد بود و دومین زندان من با حضور امام در قیطریه همزمانی داشت. من پس از آزادی در آنجا به دیدار ایشان رفتم.
منبع:
خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیتالله سید علی خامنهای از زندانها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ
