انتخاب سردبیر

 

سرلشکر محسن رضایی گفت: محاصره دشمن در خرمشهر یک معضل جدی برای ما شده بود. همه از پا افتاده بودیم و توانی نداشتیم. وقتی می‌پرسیدیم بین سنگرهای دشمن چقدر فاصله است، می‌گفتند مثلاً چهار متر. این‌قدر فشرده بودند. انبوهی از نیروهای دشمن در خرمشهر حضور داشتند و این خود وضع مانور را به هم می‌ریخت.

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛ سرلشکر پاسدار محسن رضایی؛ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس به بیان خاطرات و عملکرد یگان های رزمی در عملیات بیت المقدس و پیچیدگی های مراحل مختلف چهار گانه این رزم طولانی و طاقت فرسا پرداخته که به مناسبت ایام اجرای این عملیات ظفرمند که منجر به آزادسازی خرمشهر شد منتشر می شود:

عملیات بیت‌المقدس تأثیر استراتژیکی زیادی در جنگ گذاشت و جنگ را ازاین‌رو به آن رو کرد؛ یعنی جنگی که برای شکست ایران طراحی‌شده بود، به پیروزی ایران و تهدیدی برای عراق تبدیل شد. ازنظر نظامی هم با آزادی خرمشهر و منطقه عملیاتی بیت‌المقدس، هزار کیلومتر از زمین‌هایی که از دهلران به سمت بالا در دست عراق بود، آزاد شد و چیز زیادی در دست عراق نماند.

علاوه بر این، عملیات بیت‌المقدس را پایان‌بخش جنگ نیز تحلیل می‌کردیم و چنین می‌پنداشتیم که اگر خرمشهر را آزاد کنیم و برویم آن‌طرف، به شط العرب بچسبیم، قطعاً جنگ به پایان می‌رسد و پیروزی کامل ما امضاء می‌شود و امتیازاتی که می‌خواهیم، می‌توانیم از دشمن بگیریم.

بنابراین عملیات بیت‌المقدس راهبردی‌ترین عملیاتی است که در دوره آزادسازی سرزمین‌های ایران انجام شد.

اولویت سرعت عمل بر غافلگیری در عملیات بیت‌المقدس

موضوع زمان برای ما فوق‌العاده مهم بود. اجرای یک روز زودتر عملیات، به‌اندازه چند ماه اهمیت داشت. سرعت عمل حتی از غافلگیری هم مهم‌تر بود. حتی اگر دشمن پی می‌برد ما در منطقه عملیاتی بیت‌المقدس، قصد حمله‌داریم، به دو ماه وقت نیاز داشت تا آمادگی لازم را به دست آورد، چون با عملیات فتح المبین، در فکه و شرهانی، وضع نامناسبی برایش ایجادشده بود و می‌بایست ازآنجا مطمئن می‌شد. برای کسب اطمینان نیز می‌بایست خاک‌ریز می‌زد، کانال‌کشی می‌کرد و خط پدافندی تشکیل می‌داد. وقتی زمین آماده می‌شد و مشکل پدافندی نداشت، سمت خرمشهر می‌آمد.

ما اولویت‌گذاری دشمن را فهمیده بودیم. در صحبت‌های من در جلسه قرارگاه کربلا هم هست که به فرماندهان تأکید می‌کنم؛ عجله کنید تا سر دشمن خلوت نشده و از العماره و فکه آزاد نشده است، در منطقه بیت‌المقدس وارد عمل شویم.

هدف‌های مهم در جغرافیای منطقه عملیاتی

چند هدف در این منطقه وجود داشت، یکی شرق اروندرود که نقطه بسیار مهمی بود، نقطه دوم هم مرز بین‌الملل بود که از شلمچه شروع می‌شد و به کوشک می‌رفت، از کوشک به طلاییه و سپس به سمت هور می‌رفت. نقطه سوم خود خرمشهر بود که اهمیت داشت. نقطه چهارم، پادگان حمید بود که موقعیت سرکوب داشت و نقطه تسلط بود. منطقه بعد هم جفیر و طلاییه و نقطه آخر شهر هویزه بود.

این مناطق، هدف‌های کلیدی منطقه عملیاتی بودند که ما آن‌ها را در طرح عملیات در نظر گرفتیم و می‌خواستیم همه آن‌ها را آزاد کنیم.

عبور از کارون در محور دارخوین، تلاش اصلی طرح مانور

سه، چهار روز بعد از عملیات فتح المبین، من، آقای رشید، آقا رحیم و حسن باقری، مبنای اصلی طراحی عملیات بیت‌المقدس را مشخص کردیم و به نتیجه رسیدیم؛ تلاش اصلی را باید عبور از کارون بگذاریم و درعین‌حال از سمت شمال (از سمت اهواز) هم یک تک پشتیبانی داشته باشیم

امید و دلواپسی‌های فرمانده سپاه در شب حمله

مهم‌ترین دغدغه و نگرانی من، موضوع زمان بود. از ۴۸ ساعت مانده به عملیات، من پیوسته از خدا می‌خواستم، ساعت‌ها به‌سرعت سپری شود و زودتر زمان حمله فرارسد. احساس می‌کردم دشمن دارد از ما جلو می‌زند و یگان و تیپ جدید می‌آورد و مواضع خالی را پر می‌کند.

این خبرها، خبرهای خوبی نبود. ما هنوز از عراقی‌ها جلوتر بودیم. وقتی به قلبم رجوع می‌کردم و به طرح مانور نگاه می‌کردم، بارقه‌های امید در قلبم زنده می‌شد و آرامش پیدا می‌کردم.

فرمان حمله

ساعت دوازده و نیم شب، پشت بی‌سیم رفتیم. روشمان این‌طور بود که برادرمان صیاد، بی‌سیم ر ا می‌گرفت و به فرماندهان ارتش رمز را می‌گفت و من هم به فرماندهان سپاه رمز را می‌گفتم. قبل از اعلام رمز دعای توسل خوانده شد و همه در قرارگاه، حال و هوای معنوی پیدا کردند.

قرارگاه فتح و قرارگاه نصر، عمود برجاده (اهواز-خرمشهر) حمله می‌کردند و قرارگاه قدس به سمت شمال، به‌موازات جاده حمله می‌کرد. دو فلش عملیات از بالا و پایین حالت عمود بر هم داشتند.

یگان‌هایی که تک شرقی-غربی انجام می‌دادند، می‌بایست خودشان را به جاده آسفالت اهواز-خرمشهر می‌رساندند و جاده را در اختیار می‌گرفتند. قرارگاه فتح وضعش بهتر از قرارگاه نصر بود. قرارگاه نصر دو مشکل پیداکرده بود؛ یکی این‌که به یک باتلاق برخورد کرد، درست نرسیده به جاده آسفالت و چسبیده به جاده آسفالت، یک باتلاق پیداشده بود، بعضی از تانک‌ها توی باتلاق رفتند. همچنین الحاق نکردن تیپ حضرت ولی‌عصر (عج) از قرارگاه نصر با جناح سمت راستش، یعنی با محور شمالی و ایجاد شکاف بین آن‌ها، همه توجه ما را به سمت آن برد که برای رفع این مشکلات با قرارگاه نصر صحبت کنیم.

صبح که شد ما دو نگرانی داشتیم، یکی اینکه قرارگاه قدس نتوانسته بود خاک‌ریز دوم را بگیرد و برگشته بود روی خاک‌ریز اول ایستاده و تلفات زیادی هم داده بود. قرارگاه نصر هم مشکلات عجیب‌وغریبی پیداکرده بود. آقای متوسلیان (فرمانده تیپ ۲۷) زحمات بسیار زیادی کشید. تقریباً از ۳،۴ طرف آن‌ها را می‌زدند. بهترین فرماندهان گردانش آنجا شهید شدند.

قرارگاه فتح به جاده رسید و از این بابت نگرانی نداشتیم. همه نگرانی ما دیگر قرارگاه نصر شد و به این فکر می‌کردیم که چکار بکنیم.

مراحل چهارگانه عملیات بیت‌المقدس

ما فکر می‌کردیم در یک یا دو مرحله کار را تمام می‌کنیم. یک ماه قبل از شروع عملیات جلسه گذاشتیم. در ذهن من این بود که وقتی شب اول از رودخانه کارون عبور کردیم، تا آخر می‌رویم، چون منطقه خیلی خلوت بود، ولی هرچه جلوتر می‌رفتیم، نیروهای دشمن می‌آمدند.

به همین دلیل مرحله‌ای شدن عملیات در ذهن ما قوت می‌گرفت. کم‌کم طرح عملیات از یک مرحله به دو مرحله تبدیل شد ولی درصحنه عمل، عملیات سه مرحله و به تعبیری چهار مرحله پیدا کرد.

در روز اول، هرچند یگان‌های فتح و نصر نتوانستند الحاق کنند، دشمن هم اقدام مؤثری انجام نداد، روز دوم، هم ما و هم دشمن خسته بودیم و تحرکات ضعیف دشمن به سمت قرارگاه قدس در محور شمالی عملیات و منطقه جنوب عملیات به نتیجه نرسید.

در روز سوم ما تقریباً خط را کامل کردیم، یعنی تیپ امام حسین (ع) از قرارگاه فتح به سمت تیپ حضرت ولی‌عصر (عج) و سپس به سمت جنوب رفت و تیپ حضرت ولی‌عصر (عج) و این‌ها هم به سمت شمال رفتند و این الحاق ده کیلومتری انجام شد. روز سوم دیگر خط ما کامل بود.

روز سیزدهم و چهاردهم، دشمن پاتک‌های شدیدی را آغاز کرد. روز پانزدهم، تقریباً اوج پاتک‌های دشمن بود. در همان ۱۰ کیلومتری که الحاق کرده بودیم، همه پاتک‌ها در همین قسمت بود. تقریباً سمت چپ قرارگاه فتح و سمت راست قرارگاه نصر، آن وسط تقریباً از کیلومتر ۸۰ تا ۹۰ جاده اهواز به خرمشهر.

روز پانزدهم اردیبهشت آن‌قدر شدید بود که همه فکر می‌کردند؛ ارتش عراق به‌زودی کار ما ر ا تمام می‌کند و ما جاده را به‌کلی از دست می‌دهیم. عراق دیوانه‌وار حمله می‌کرد. مرتب به پل‌های ما حمله می‌کرد ولی یکی از عجایب این عملیات این بود که پل‌های ما آسیب ندیدند.

مشکل الحاق از روز یازدهم، دوازده اردیبهشت حل‌شده بود و از روز سیزدهم اگر پاتک دشمن نبود، ما می‌توانستیم مرحله دوم عملیات را شروع کنیم، منتها پاتک‌های شدید در این سه روز، مانع اساسی بود.

ما مرتب از آقای غلام پور (فرمانده قرارگاه قدس) می‌خواستیم هر شب حمله کند، حتی اگر موفق هم نشوند. خود درگیر کردن لشکرهای ۵ و ۶ عراق برای مایک عملیات بزرگ بود. این عملیات‌ها کمتر از رسیدن قرارگاه‌های فتح و نصر به جاده نبود. همین‌که لشکرهای ۵ و ۶ عراق فرصت کمک‌رسانی به جبهه خرمشهر را نداشته باشند، برای ما مهم بود.

روز شانزدهم اردیبهشت (هفتم عملیات)، تصمیم گرفتیم مرحله دوم را انجام بدهیم. گفتیم تا مرز می‌رویم. فرصت خوبی بود، چون از سمت عراق پاتکی نداشتیم.

سه جهت عملیاتی

مشکل ما در مانور مرحله دوم این بود که به نتیجه نمی‌رسیدیم؛ هدف را کجا بگذاریم. سه پیشانی جنگی پیش‌آمده بود. در آن وضعیت دشمن هم در مورد سه هدف مهم خودش دچار اضطراب و نگرانی می‌شد.

اول احتمال می‌داد ما سمت شمال برویم لشکرهای ۵ و ۶ را محاصره کنیم. دوم، احتمال می‌داد مستقیم به سمت بصره برویم و اصلاً کاری به لشکرهای ۵ و ۶ نداشته باشیم. احتمال سوم هم این بود؛ مستقیم برای آزاد کردن خرمشهر برویم.

نگرانی ما این بود که اصلاً چه تصمیمی بگیریم. دچار تردید بودیم. آیا مرز هدف باشد؟ کانال ماهیگیری هدف باشد؟ یا به سمت خرمشهر برویم.

اگر به سمت خرمشهر حرکت می‌کردیم ولی به‌طرف مرز نمی‌رفتیم، عراقی‌ها از مرز حمله می‌کردند و عقبه ما را می‌بستند و همه نیروهای ما در خرمشهر محاصره می‌شدند.

خیلی بحث شد. آخر ما اعلام کردیم؛ فقط به مرز می‌رویم. گفتم اگر ما به‌طرف مرز برویم، خرمشهر هم حل است.

حمله به‌طرف مرز، هدف مرحله دوم عملیات

عراقی‌ها آماده، آماده بودند و با انبوه نیرو به مقابله آمدند. فقط در یکی، دو محور، کسی جلوی ما نبود که بچه‌های ما زود رفتند و به مرز رسیدند.

خوشبختانه وقتی حمله شروع شد، مثل‌اینکه عذاب الهی بر دشمن نازل‌شده شود. تقریباً ساعت دوازده، یک‌ نیمه شب بود که شنود اعلام کرد؛ عراقی‌ها سراسیمه دارند فرار می‌کنند. عراقی‌ها وحشت کرده بودند، نکند با حجم نیرویی که ما داریم عملیات می‌کنیم، کل نیروهایشان را از دست بدهند و ما مستقیم به سمت بصره برویم.

نبرد جانانه رزمندگان برای آزادی خرمشهر

وقتی ما مرحله دوم را آن‌چنان باقدرت انجام دادیم، ترس آن‌ها بیشتر شد. عراقی‌ها فکر می‌کردند اگر هم خرمشهر را از دست بدهند و هم بصره را؛ چه فاجعه بزرگی در انتظارشان خواهد بود.

بچه‌ها چون عشق آزادی خرمشهر را داشتند، خیلی قوی می‌جنگیدند. نزدیکی‌های صبح، دشمن به بعضی از واحدهایش دستور عقب‌نشینی داد و گفت، مرز را محکم ببندید و به لشکرهای ۵ و ۶ هم دستور عقب‌نشینی داده شد. می‌توانم بگویم عملیات ما در مرحله دوم موجب فروپاشی ارتش عراق شد.

ما نفس راحتی کشیدیم و همه توجهمان را معطوف شلمچه کردیم تا مرحله سوم عملیات را اجرا کنیم. چند روز طول کشید تا وارد مرحله سوم و بعد مرحله چهارم و پایانی عملیات بیت‌المقدس شویم.

ده روز توقف تا آغاز مرحله آخر عملیات و آزادسازی خرمشهر

درمجموع سه عامل در تأخیر مرحله سوم عملیات مؤثر بود: اول پاتک‌های دشمن، دوم: ترمیم و بازسازی تیپ‌ها که آسیب زیادی دیده بودند و سوم: استقرار تیپ‌های جدید و آشنا شدن آن‌ها به منطقه.

دشمن چون جلوی بصره و شمال کانال ماهیگیری شروع به درست کردن خط دفاعی کرد، وقتی خیالش از این دو هدف راحت شد، دوباره تمرکزش را روی خرمشهر گذاشت. به همین دلیل هرچقدر زمان می‌گذشت، سختی‌های ما بیشتر می‌شد.

عوامل مؤثر در پیچیده‌تر شدن مرحله سوم عملیات

در مرحله سوم و چهارم ما وارد یک عملیات جدید شدیم، به همین دلیل عملیات طول کشید. از نوزدهم تقریباً تا سی و یکم نزدیک به سیزده روز طول کشید. علت این بود که ما خیلی زود فهمیدیم باید عملیات دیگری را در دل عملیات قبلی انجام دهیم. زمین ناشناخته بود، وضع دشمن فرق داشت و فشردگی نیروهای دشمن خیلی زیادتر شده بود و مین ریزی و ایجاد استحکامات توسط دشمن شدیدتر شده بود.

باید این‌طور بگویم که عملیات بیت‌المقدس، دو عملیات بزرگ بود؛ یک عملیات در مرحله اول و دوم و یک عملیات در مرحله سوم و چهارم. البته ما هردو عملیات را با یک نیرو و در امتداد هم انجام دادیم.

مردم، خرمشهر را می‌خواستند، پس باید خرمشهر را می‌گرفتیم، اما در مورد عقبه‌مان ابهام داشتیم. بین نوزدهم تا بیست و سوم و بیست و چهارم اردیبهشت، عراق به پاسگاه شهابی حمله کرد. بعد از مرحله سوم ۲۷،۲۸ و ۲۹ اردیبهشت دشمن می‌خواست از سمت طلاییه و کوشک و از روبروی حسینیه حمله کند و عقبه ما را ببندد.

مشکل سوم؛ دیدیم نیروها، آن نیروهای مرحله اول و دوم نیستند. نیروها خسته شده بودند و تلفات خیلی زیادی داده بودیم. بنابراین در مرحله سوم و چهارم در یک منطقه پنج، شش کیلومتری، پانزده روز معطل شدیم.

در مرحله سوم ما آمدیم و از تقاطع جاده حسینیه با مرز، تا شلمچه و از شلمچه تا خرمشهر را هدف‌گذاری کردیم و این مأموریت را بین قرارگاه‌ها تقسیم کردیم.

همچنین مانور تعیین کردیم و قصدمان این بود که در مرحله سوم برویم و به مرز برسیم. می‌بایست زودتر از اینکه عراق می‌رفت پشت مرز مستقر می‌شد و مرز را در اختیار می‌گرفت، می‌رفتیم، مرز را می‌گرفتیم. لذا این‌که مرز دست ما باشد یا صدام، برای ما انگیزه‌ای شده بود که عملیات مرحله سوم را زودتر انجام دهیم.

شب نوزدهم اردیبهشت ساعت ۴۵/۲۲ رمز را گفتیم و عملیات را شروع کردیم. محصول این مرحله چه بود؟ ما بالاخره توانستیم، سیزده کیلومتر دیگر از مرز را تأمین کنیم و به ۵ کیلومتر قبلی اضافه کنیم و خودمان را به هفتصد، هشتصد متری جاده شلمچه- خرمشهر برسانیم.

محاصره ارتش عراق در خرمشهر

در مرحله سوم دشمن به‌تدریج در خرمشهر محاصره شد، طوری که ماشین‌های ارتش عراق مثل قبل نمی‌توانستند از روی جاده شلمچه به خرمشهر رفت‌وآمد کنند. ولی ما نمی‌توانستیم بیش از آن جلو برویم.

روز بیست و ششم، دیگر خودمان را برای حمله مرحله چهارم آماده کردیم؛ بنابراین مرحله چهارم از بیست و ششم شروع شد و تا روز سوم خرداد که وارد خرمشهر شدیم، یعنی حدود نه روز به طول انجامید.

محاصره دشمن در خرمشهر یک معضل جدی برای ما شده بود. همه از پا افتاده بودیم و توانی نداشتیم. وقتی می‌پرسیدیم بین سنگرهای دشمن چقدر فاصله است، می‌گفتند مثلاً چهار متر. این‌قدر فشرده بودند. انبوهی از نیروهای دشمن در خرمشهر حضور داشتند و این خود وضع مانور را به هم می‌ریخت.

ده، یازده شب روز دوم خرداد وارد خرمشهر شدیم. احمد کاظمی اولین یگانی بود که اعلام کرد به آنجا رسیده است. بعد حسین خرازی. نزدیکی‌های صبح دوستان ما دیگر داشتند وارد شهر می‌شدند و درنهایت همه محورها شکست.

می‌شود گفت از ساعت نه صبح، ده صبح، عراق حالت هزیمت و شکست پیدا کرد. بعد از آزادی خرمشهر انگار دنیا را به من داده بودند. مثل‌اینکه بال داشته باشم و بخواهم پرواز کنم.

دستاوردهای سیاسی

در بعد سیاسی مهم‌ترین دستاورد این عملیات این بود که تهدید عراق به یک فرصت برای ما تبدیل شد. ما به‌عنوان یک قدرت پیروز و موفق درصحنه سیاسی ظاهر شدیم و عراق به حالت دفاعی درآمد و از یک نیروی پیروز به یک نیروی شکست‌خورده تبدیل شد.

دستاورد سیاسی دیگر، ناامید شدن دنیا از صدام بود و مقام آمریکایی اعلام کرد که این جنگ نباید از این به بعد، برنده داشته باشد.

منظورش این بود که ایران نباید برنده جنگ شود، درحالی‌که تا قبل از آزادی خرمشهر، استراتژی آن‌ها تسلیم کردن ایران بود. اما بعد از فتح خرمشهر، استراتژی‌شان به تسلیم نشدن در مقابل ایران تغییر کرد.

منبع:

اردستانی، حسین،تاریخ شفاهی دفاع مقدس: عملیات‌های دوره آزادسازی- بیت‌المقدس، روایت: محسن رضایی، مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، صص ۴۴، ۵۰، ۱۱۴، ۱۲۳، ۲۴۴، ۲۴۵، ۲۴۶، ۲۴۷، ۲۴۸، ۲۴۹، ۳۰۰، ۳۰۱، ۳۰۵، ۳۰۹، ۳۱۰، ۳۱۵، ۳۱۶، ۳۱۸، ۳۵۸، ۳۵۹، ۳۶۰، ۴۲۴، ۴۲۸، ۴۲۹، ۴۳۱، ۴۳۲، ۴۴۵، ۴۵۰، ۴۵۱، ۴۶۴، ۴۸۲، ۴۸۶، ۵۱۳

لینک کوتاه :
کد خبر : 4775