به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛ رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنهای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سالهای پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهمترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانهزیستن ایشان است که میتواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.
متن زیر که قسمت چهاردهم آن را در ادامه میخوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیتالله خامنهای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.
حاج آقا روحالله
وقتی در مشهد بودم نام امام خمینی را شنیدم ایشان آن زمان به حاج روح الله معروف بودند و شهرت ایشان در میان طلاب به خاطر جدیت در تدریس بود هر طلبه جوانی که در درس جدیت و کوشایی داشت مشتاق شرکت در دروس ایشان در حوزه قم بود.
پس از آنکه در سال ۱۳۳۷ به قم رفتم در درس اصول فقه امام شرکت کردم و این درسها را طی شش سالی که در قم بودم ادامه دادم. در دروس فقه، امام هم شرکت کردم ولی در همان سالها به حلقه درس حاج آقا مرتضی حائری پیوستم و این امر نه به علت ترجیح جلسات درس آقا مرتضی حائری بلکه به سبب شلوغ نبودن آن بود.
طلاب جلسات درس حاج آقا مرتضی تعدادشان کم بود زیرا با آنکه ایشان از نظر علم و فضل،بالا بود اما روش تدریس وی جذبشان نمیکرد. همان تعداد اندک در حلقه درس ایشان نیز کلاس درس را ترک کردند و من به تنهایی ماندم و با ایشان درس را ادامه دادم. به جز این درس در مرحله درس خارج، درس دیگری نبود که تنها یک طلبه در آن شرکت داشته باشد.
تا پیش از حرکت امام خمینی در سال ۱۳۴۱ هیچگونه نشانهای از انقلابی بودن در ایشان مشاهده نمیشد. ایشان استادی جدی بود با لباسی مرتب و فوقالعاده تمیز، سربه زیر وارد جلسه درس میشد؛ به هیچ یک از طلاب نگاه نمیکرد. درس خود را با جدیت میداد به پرسشها و بحثهای طلاب با دقت و توجه تمام پاسخ میگفت و بدون آنکه توجهی به ایجاد ارتباط با طلاب داشته باشد به همان شکل بیرون میرفت اما در عین حال میان طلاب اعم از شاگردانش و غیر شاگردانش محبوبیت بسیاری داشت.
اکنون که به آن روزها میاندیشم از سکوتی که این مرد پیش از اعلام نهضت خود داشت خیلی متعجب میشوم. اعلامیههایی که پس از آغاز نهضت صادر کرد نشان میدهد که ایشان همچون آتشفشان خاموشی بوده که یکباره فوران کرده است. همواره گفتهام؛ ریاضت سکوت امام، یکی از بزرگترین ریاضتها بوده، او مصداق کامل انسان مومن بود.
امام خمینی با پدرم دوست بود. هرگاه قصد سفر به مشهد داشتم برای خداحافظی نزد ایشان میرفتم و ایشان هم میخواست که سلامش را به پدرم برسانم. همچنین در بازگشت از مشهد هم نزد ایشان میرفتم و ایشان حال پدرم را جویا میشد. برای پرسش برخی مسائل هم خدمت ایشان میرفتم.
وقتی نهضت امام آغاز شد کاملاً برای پیوستن به زیر پرچم ایشان آماده بودم چون همه آنچه را که میخواستم در این نهضت یافتم. به یاد دارم یک سال پس از نهضت امام، از یکی از کوچههای قم میگذشم که دیدم دومین اعلامیه امام را بر در ورودی مدرسه حجتیه چسباندهاند. در این اعلامیه امام اسدالله علم را با لحن و زبانی مورد خطاب قرار داده بود که قدرت اسلام و عزت علمای مسلمین در آن موج میزد.
کلمات اعلامیه را با تمام وجود نوشیدم و خواستم به سجده بیفتم زیرا بیانگر تمامی احساسات و آرزویم بود و فهمیدم امام تا آخر پای حق میایستد. در واقع حوزه علمیه قم پس از رحلت آقای بروجردی احساس یتیمی میکرد؛ در چنین شرایطی بود که امام مانند کوهی راسخ و استوار برخاسته بود و در نهایت شجاعت و قدرت و عظمت با قدرت حاکمه ستمگر سخن میگفت. طبیعی بود که این موضع امام همه احساسات انسان آرمانخواه و آرزومند عزت اسلام و مسلمین را تحت تاثیر خود قرار دهد. به دنبال بالا گرفتن نهضت و مشارکت فعالانهام در آن، رفت و آمدم به بیت ایشان افزایش یافت.
منبع:
خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیتالله سید علی خامنهای از زندانها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ

