به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه؛ رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنهای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سالهای پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهمترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه زیستن ایشان است که میتواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.
متن زیر که قسمت نهم آن را در ادامه میخوانید مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیتالله خامنهای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.
ترجمه از عربی
در سال ۱۳۳۸ یا ۱۳۳۹ هنگام اقامت در خانه آقای شیخ محمد کرمی که از علمای خوزستان است. برای مطالعه کتابهای عربی رفت وآمد داشتم. ما بخشی از کتابهای جبران خلیل جبران را میخواندیم، در آن زمان کتاب «اشک و لبخند» جبران را ترجمه کردم و هنوز آن ترجمه را که نخستین کار من در زمینه ترجمه از عربی به فارسی است، دارم. پس از آن نوشتههایی از محمد قطب و سید قطب را ترجمه کردم که بیشتر آن ترجمهها در داخل سلولهای زندان صورت گرفت.
بیشتر کتاب «شبهات حول الاسلام» نوشته محمد قطب را ترجمه کردم. بعداً مطلع شدم این کتاب را پیش از من دو بار ترجمه کردهاند، لذا آن را رها کردم. کتاب «المستقبل لهذا الدین» (آینده در قلمرو اسلام) نوشته سید محمد قطب را هم ترجمه کردم. این کتاب در ذهن من مطالب بسیاری را برای اندیشه و تحقیق برانگیخت که آنها را به کتاب افزودم. این افزودهها ساواک را بیشتر تحریک کرد. «کتاب الاسلام و مشکلات الخضاره» (اسلام و مشکلات تمدن) نوشته سید قطب را با مقدمهای مهم ترجمه کردم.
از جمله ترجمههای دیگر عربی به فارسی، بخش نخستین تفسیر «فی ضلال القرآن» ( در سایهسار قرآن) ـ چاپ ششم ـ بود. احمد آرام تمام چاپ اول را ترجمه کرده بود ولی مرحوم سید قطب در چاپ ششم مطالب زیادی به کتاب افزوده بود. یکی از آقایان به من پیشنهاد کرد که این کتاب را در ازای دریافت ۲۵۰۰ تومان ترجمه کنم.
وضع مالی من هم در دهه ۵۰ سخت بود، لذا این پیشنهاد را پذیرفتم. من به شدت تحت تاثیر این کتاب بودم و آن را با تمام احساسات و عواطف خود ترجمه کردم. همچنین در جهت تلاش برای ارائه نظریه امامت به جامعه در چهارچوب درست و اصیل اسلامی آن، کتاب «صلح امام حسن (ع)» تالیف «شیخ راضی آل یاسین» را ترجمه کردم، کما اینکه کتابهای دیگری نیز ترجمه نمودم.
فراگیری ادبیات عرب
پیشتر گفتم که ادبیات عرب را در بالاترین سطوح آموختم. من شیفته این علوم بودم و از آن لذت میبردم، به ویژه بیشتر شیفته کتاب مغنی در نحو و مطول در بلاغت بودم. بخش بدیع در مطول از شیرینترین درسهای من بود. من با موضوعات این بخش زندگی میکردم و روحم از آن مالامال میشد.
من تمام کتاب اغانی را خواندهام، از جمله عواملی که مرا به ادامه خواندن این کتاب تشویق میکرد، لذتی بود که از اشعار آن میبردم. چند جزوه دارم که حاوی مطالبی است که از اغانی گلچین کردهام؛ البته از خواندن این کتاب هدف دیگری هم داشتم که به جای خود گفته شده است. دانشنامه بزرگ عربی را در زمینههای تاریخ و تاریخ ادبیات خواندهام و حاشیهها و ملاحظات خود را پشت جلد هر کتاب نوشتهام.
محفل شعر ابوذیه
در سال ۱۳۴۲ در زندان قزلقلعه به گروهی از زندانیان عرب خوزستانی برخوردم. تفصیل ارتباطم با آن برادران را هنگام صحبت از یادداشتهایم خواهم گفت. فعلاً به همین مقدار بسنده میکنم که بخاطر شدت علاقهام به پیشرفت در مکالمه عربی، هنگام دیدار با آن زندانیان عرب،به زبان عربی سخن میگفتم.
همه آنها چون عرب خوزستانی بودند؛ فارسی میدانستند، اما من به خاطر علاقه ویژهای که به زبان عربی داشتم با آنها به این زبان صحبت میکردم. در میان آنها مردی علاقمند به ادبیات بود، با شعر آشنایی داشت و اشعار بسیاری حفظ بود که من ابیات بسیاری را از اشعاری را که از او شنیدم به خاطر سپردم. او عاشق شعر «السید الحبوبی» بود و دائماً اشعار او را تکرار میکرد. این مرد «سید باقر نزاری» نام داشت.
همچنین برادران عرب در زندان، گونهای شعر عامیانه را که «ابوذیه» مینامیدند میخواندند. در میانشان جوانی روشنفکر و باسواد با لقب «آل ناصر الکعبی» بود. من با او خیلی به عربی صحبت میکردم. به او مقداری قواعد زبان عربی میآموختم. زیرا با آنکه عرب بود، قواعد زبان را نمیدانست. همچنین از من میخواست تا زبان ترکی به او بیاموزم، من هم از او قدری زبان انگلیسی آموختم.
منبع:
خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیتالله سید علی خامنهای از زندانها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ
