اریک لاب؛ پژوهشگر بنیاد کارنگی: دولت دونالد ترامپ باید نفوذ و مداخلۀ افراد و نهادهایی در اسرائیل و کنگرۀ آمریکا را که مانع مذاکرات شدند و تنشها را افزایش دادند، مهار کند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در ماه ژوئن با حملات اسرائیل به ایران، بینتیجه متوقف شد. دونالد ترامپ مسئولیت این حملات را بر عهده گرفت و آن را روز بزرگی برای اسرائیل خواند.
«بنیاد کارنگی» در مقالهای، علتهای ثمربخشنبودن مذاکرات ایران و آمریکا را بررسی کرده و شرایط لازم برای دستیابی به توافق را برشمرده است.
در این مقاله که به قلم اریک لاب، پژوهشگر بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی و استادیار سیاست و روابط بینالملل در دانشگاه بینالمللی فلوریدا، نوشته شده، آمده است:
حتی پس از توقف مذاکرات و شعلهورشدن «جنگ دوازدهروزه»، درِ دیپلماسی هستهای بهطور کامل بسته نشده است.
به نظر میرسد که دونالد ترامپ همچنان مشتاق است به وعدۀ انتخاباتی خود مبنیبر حصول توافقها و ترویج صلح در جاهایی چون اوکراین و خاورمیانه عمل کند.
ایران نیز با توجه به امکان ازسرگیری خصومتها و تهدید بازگشت خودکار تحریمها، از تهدیدهای خود مبنیبر خروج از معاهدۀ منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) کاسته است. تهران همچنین دربارۀ تحریمها و بازرسیها، گفتوگوهایی را با تروئیکای اروپایی و آژانس بینالمللی انرژی اتمی انجام داده است.
واشینگتن و تهران در مقاطع گوناگونِ حین و پس از جنگ، تمایل خود را برای ازسرگیری مذاکرات ابراز کردند.
بااینحال، به گفتۀ این تحلیلگر، پیش از ازسرگیری مذاکرات، هر دو طرف باید با چهار عاملی که در طول گفتوگوها چالشآفرین بود و مانع دستیابی به توافق شد، دستوپنجه نرم کنند:
۱. چرخۀ معیوب «اجبار و مقابله»
نخست اینکه ایالات متحده و ایران باید چرخۀ معیوب «اجبار و مقابله» را در طول مذاکرات پایان دهند. گذر زمان نشان خواهد داد که آیا واشینگتن پس از تأیید حملات هوایی اسرائیل و بمباران تأسیسات هستهای ایران میتواند اندکی از اعتماد تهران را احیا کند یا نه.
یکی از راهها این است که واشینگتن تضمین دهد بار دیگر حمله نخواهد کرد و از اسرائیل بخواهد به آتشبس پایبند بماند.
اگر ایالات متحده و ایران به میز مذاکره بازگردند، باید «اجبار و مقابلهای» که در پنج دور نخست، سبب تشدید تنشها و فرسایش اعتماد شد کاهش دهند یا از میان بردارند. در همین راستا، دولت دونالد ترامپ میتواند مهلت ۶۰روزهای که تهران با توجه به زمانِ لازم برای مذاکره و امضای برجام غیرواقعبینانه میدانست، تعدیل یا حذف کند. همچنین باید به وعدۀ خود برای تعلیق وضع تحریمهای جدید در طول مذاکرات عمل کند.
سرانجام، واشینگتن و تهران باید از تهدید متقابل به اقدام نظامی خودداری کنند و تا دستیابی به پیشرفت و توافق، اظهارات عمومی را به حداقل برسانند. اجرای این تدابیر به ایجاد اعتماد و اطمینان کمک میکند؛ اقداماتی که بهاندازه، و چهبسا بیش از نکات فنی توافقهای دیپلماتیک اهمیت دارند.
۲. تفاهم در قالب مذاکرات و انتظارات
مسئلۀ دوم این است که واشینگتن و تهران باید پیش از ادامۀ مذاکرات، دربارۀ قالب و انتظارات آن به تفاهم برسند. آنها میتوانند تداوم گفتوگوهای غیرمستقیم با میانجیگری عمان و لحظات گاهبهگاهِ تبادل مستقیم را در نظر بگیرند.
این قالب، اگر در گفتوگوهای غیرمستقیم پیشرفتی حاصل شود و دو طرف بخواهند برای نهاییسازی جزئیات بخشی از توافق، بهطور مستقیم تعامل کنند، انعطافپذیری لازم را فراهم میکند.
علاوهبر قالب، ایالات متحده و ایران باید دربارۀ انتظارات خود از نتیجۀ توافق نیز همنظر شوند. در پنج دور نخست، دولت آقای ترامپ در پی دستیابی به توافقی جامع بود که در برابر «غنیسازی صفر» و «برچیدن کامل» برنامه هستهای ازسوی تهران، «کاهش تحریمها» و «عادیسازی روابط با واشینگتن» را عرضه کند. چنین شرایطی برای ایران از ابتدا پذیرفتنی نبود.
درمقابل، تهران میکوشید به یک توافق موقت یا مجموعهای از توافقهای موقت با اقدامات اعتمادساز و امتیازدهی مرحلهای دوطرفه دست یابد.
پیش از ادامۀ مذاکره، ایالات متحده و ایران باید تصمیم بگیرند که خواهان امضای توافقی «جامع» هستند یا «مرحلهای». درهرحال، پنج دور نخست نشان داد که دامنۀ مذاکرات هستهای و توافق بالقوه به مجموعۀ مشخصی از موضوعات محدود است. برای واشینگتن، این موضوعات، بیشتر امنیتی بود و سطح غنیسازی، ذخایر اورانیوم، بازرسیهای آژانس و نیروهای نیابتی منطقهای را شامل میشد. برای تهران، محور، موضوعات اقتصادی بود و تحریمهای اقتصادی، داراییهای مسدودشده و صادرات نفت، در کنار کسب تأیید کنگرۀ امریکا را در بر میگرفت.
۳. بیشینهگرایی دولت ترامپ
موضوع سوم این است که واشینگتن و تهران باید موضوع «بیشینهگرایی آمریکا» دربارۀ سطح غنیسازی ایران و ذخایر اورانیوم را حلوفصل کنند.
پس از دور پنجم، دولت دونالد ترامپ پذیرفت که تا پیش از تشکیل کنسرسیومی منطقهای، به ایران اجازه داده شود در سطوح غیرنظامی و صلحآمیز غنیسازی کند. با وجود این، خیلی زود مسیر خود را معکوس کرد و به بیشینهگرایی بازگشت و دوباره «غنیسازی صفر» و «برچیدن کامل برنامۀ هستهای» را مطالبه کرد.
به گفتۀ این پژوهشگر:
واشینگتن میتواند با پذیرش غنیسازی در سطوح پایینتر و کمک به ایران برای ساخت رآکتورهای هستهای با مقاصد غیرنظامی و صلحآمیز، روزنه و مسیری برای توافقی بالقوه بگشاید.
دولت آقای ترامپ همچنین دربارۀ ذخایر اورانیوم ایران، موضع حداکثری حفظ کرد و اصرار داشت که پیش از هرگونه رفع تحریم، این ذخایر نابود یا از کشور خارج شود. این موضع با «طرح سهمرحلهای»، که ایران در دور نخست ارائه کرده بود، تعارض داشت.
در گام دوم این طرح، تهران پیشنهاد داده بود دراِزای توقف غنیسازی، بازگرداندن بازرسیها و اجرای پروتکل الحاقی، بخشی از تحریمها کاهش یابد. فقط در گام سوم و نهایی بود که ایران ذخایر را نابود یا منتقل میکرد و درمقابل، تحریمها بهطور کامل رفع میشد.
پس از دور پنجم، تهران اعلام کرد آماده است در برابر کاهش تحریمها از ذخایر اورانیوم چشمپوشی کند؛ هرچند مشخص نکرد که آیا بدون دریافت کاهش بخشی از تحریمها ازسوی واشینگتن، بهسبب اجرای امتیازات مرحلۀ دوم نیز چنین خواهد کرد یا نه.
در چارچوب توافق آتی و بهصورت «امتیاز در برابر امتیاز»، میتوان متصور بود که واشینگتن در سطح غنیسازی و تهران در موضوع ذخایر، پیش از هرگونه رفع تحریم، به مصالحه برسند.
۴. نفوذ و مداخلۀ اسرائیل
پژوهشگر بنیاد کارنگی در ادامه خاطرنشان کرده است
دولت دونالد ترامپ باید نفوذ و مداخلۀ افراد و نهادهایی در اسرائیل و کنگرۀ امریکا را که مانع مذاکرات شدند و تنشها را افزایش دادند، مهار کند.
در طول پنج دور گفتوگوی پیشین، اسرائیل و برخی اعضای کنگره، بهویژه در لحظات حساسی که آقای ترامپ آمادۀ سازش به نظر میرسید، بر او فشار آوردند تا بر موضع حداکثری «غنیسازی صفر» و «برچیدن کامل برنامۀ هستهای» بماند.
آنها همچنین با سوقدادن آقای ترامپ بهسمت اعمال تحریمهای بیشتر علیه تهران کوشیدند گفتوگوها را تخریب کنند.
درنهایت، اسرائیل با حمله به ایران و آغاز جنگ، مذاکرات را مختل کرد. این اقدام نهتنها برای مذاکرات ایران و امریکا، بلکه برای رژیم عدماشاعه بهطورکلی، عقبگردی جدی بود.
تهران در طول مذاکرات، از این موضوع آگاه بود و از دونالد ترامپ میخواست مانع مداخلۀ بیشتر اسرائیل شود.
به گفتۀ لاب:
احتمالاً این مسئله دشوارترین موضوع برای دونالد ترامپ خواهد بود. او رابطۀ شخصی نزدیکی با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دارد و نمیتواند نفوذ لابیها و گروههای حامی اسرائیل را که بر کنگره و سایر نهادها اثر میگذارند، نادیده بگیرد.
حتی اگر دونالد ترامپ به مذاکره با ایران ادامه دهد، نمیتواند کنگره را کاملاً دور بزند؛ زیرا برای دوام بیشتر، هر توافقی نیازمند تصویب کنگره است. با توجه به اکثریت ضعیف جمهوریخواهان و کثرت اعضای هر دو حزب که حامی اسرائیل و مخالف ایراناند، احتمال کسب تأیید کنگره برای آقای ترامپ اندک به نظر میرسد.
اگر ایالات متحده و ایران بخواهند و بتوانند مذاکرات را از سر بگیرند، برای دستیابی به توافقی دیپلماتیک و پرهیز از جنگی دیگر باید به هر چهار عامل رسیدگی کنند.
دراینراستا، باید چرخۀ اجبار و مقابله شکسته شود و تا هنگام حصول پیشرفت و توافق، اظهارنظرات عمومی به حداقل برسد. واشینگتن و تهران همچنین باید از پیش، دربارۀ قالب و انتظارات مذاکرات به توافق برسند. افزونبراین، باید در موضوعات کلیدی مانند سطح غنیسازی و ذخایر به مصالحه دست یابند.
سرانجام، دولت دونالد ترامپ باید نفوذِ مخالفان مذاکرات در اسرائیل و کنگره را مهار کند و همزمان، برای دوام بیشتر توافق، تأیید کنگره را به دست آورد.
اریک لاب در پایان این مقاله نوشته است:
هرچند حصول این چهار عامل کاری دشوار است، با توجه به محدودبودن دامنۀ موضوعات، تحقق توافق ممکن به نظر میرسد؛ چرا که برای واشینگتن، امنیت در کانون توجه قرار دارد و برای تهران، اقتصاد اولویت است. درنهایت، موفقیت یا شکستِ مذاکرات آینده به ارادۀ سیاسی دو طرف و میزان اعتمادشان به یکدیگر بستگی خواهد داشت.
منبع:
کیان ایران؛ فصلنامه تخصصی دفاع مقدس و مطالعات نظامی و راهبردی (شماره۳)، مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه، تهران، پاییز ۱۴۰۴، صص۳۰۷،۳۰۸،۳۰۹،۳۱۰،۳۱۱

