الگوی رفتاری آمریکاییها و صهیونیستها در منطقه که در راستای نظام سرمایهداری جهانی نولیبرال است، هرگونه قدرت سیاسی و نظامی مستقل و بیرون از سیطره سیاسی و اقتصادی را که در تضاد با نظم مدنظرشان باشد تحمل نمیکنند؛ بهویژه اینکه آن حکومت برخاسته از انقلابی مردمی و نیز مروج گفتمان جدیدی مبتنی بر اسلام در عرصه حکمرانی مانند جمهوری اسلامی باشد. جنگ دوازدهروزه تحمیلی علیه ایران باید از همین منظر فهم و ادراک شود
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، سردار رمضان شریف؛ مشاور فرمانده کل سپاه و رئیس مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه در یادداشتی با موضوع جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل آورده است:
درک دلایل جنگ تحمیلی دوازدهروزه رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران که با همراهی و حمایت آشکار ناتو و برخی کشورهای منطقه انجام شد، به نگاهی فراتر از موضوع غنیسازی اورانیوم نیاز دارد.
آمادگیهای فنی و اطلاعاتی رژیم اشغالگر قدس در حداقل ده سال گذشته و نیز حمایتهای تسلیحاتی، لجستیکی و... آمریکا و کشورهای عضو ناتو از رژیم صهیونیستی نشان میدهد که جنگ دوازده روزه نه صرفاً واکنشی به برنامه صلح آمیز هستهای ایران، بلکه سناریویی در چهارچوب برنامهای ژئوپلیتیکی و نظم بخشی سیاسی و نظامی وسیع و گسترده بوده است.
فارغ از اینکه رژیم صهیونیستی را مطلع از عملیات طوفان الاقصی بدانیم یا نه، اسرائیل پس از اجرای این عملیات رزمندگان حماس، فرصت بدست آمده را غنیمت شمرد و در جنگ گسترده اطلاعاتی و عملیاتی، آسیبهایی به نیروهای مقاومت در منطقه غرب آسیا وارد کرد که در تاریخ تحولات منطقه بیسابقه بود.
راهبرد جدید اسرائیل که در سالهای اخیر، بر دو ستون هشیاری و واردکردن ضربه خردکننده متکی بود؛ پس از حمله حماس به سرزمینهای اشغالی، شکل اجرایی یافت و صهیونیستها ضمن تبدیل غزه به زمینهای سوخته، توانمندیهای مقاومت حماس و حزبالله لبنان را هدف قرار دادند و صدمات و خسارتهایی به آنان وارد کردند.
هدف بعدی رژیم صهیونیستی در این راهبرد، عملیات بر ضد حکومت سوریه و بشار اسد بود که عملاً میتوانست زیرساختهای پشتیبانی و حمایت از نیروهای مقاومت را از بین ببرد. براندازی حکومت بشار اسد، عملیاتی نبود که بهتنهایی از عهده رژیم صهیونیستی ساخته باشد؛ بنابراین، آمریکا با کمک متحدانی مانند ترکیه در منطقه به صحنه آمد و با مهره دست نشاندهای از تبار داعشیان که دست پرورده خود آمریکاییها بود، صحنه عملیاتی سوریه را به نفع رژیم متجاوز تغییر داد و جولانی را از قامت سرکرده گروهی تروریستی به حاکمی دیپلمات تبدیل کرد.
با سقوط حکومت بشار اسد، سومین مرحله عملیات رژیم صهیونیستی نیز به نتیجه رسید و این رژیم برای پیروزی در این جنگ بزرگ و گسترده به برداشتن دو گام یا دو عملیات بزرگ دیگر نیاز داشت: گام اول، روشن کردن تکلیف نیروهای مقاومت در عراق و گام دوم، اجرای عملیات علیه جمهوری اسلامی بود.
نتانیاهو به دلیل تعجیلی که در ورود به جنگ با جمهوری اسلامی داشت، به طور موقت، ضربه زدن به نیروهای مقاومت در عراق را به تاخیر انداخت و با هماهنگی آمریکا، جنگ علیه ایران را آغاز کرد. ایران که در این وضعیت مشغول مذاکره با آمریکا بود، آغاز چنین جنگی را محتمل نمیدانست.
در واقع، گزارشها و سیر مذاکرات ایران و آمریکا پیش از آغاز جنگ، نشان میداد که مسئولان ایران به شکل خوشبینانه ای مذاکره و توافق با آمریکا و دیگر نهادهای بین المللی را درباره برنامه صلح آمیز خود جدی گرفته بودند و احتمال وقوع جنگ گستردهای از سوی رژیم اشغالگر را نمیدادند. به همین دلیل و با توجه به انعطاف ایران درگفت و گوها، نمیتوان ادعای تهدید هستهای را علتی کافی و اقناعکننده برای تحمیل چنین جنگی دانست؛ بهویژه اینکه قرار بود نمایندگان ایران و آمریکا روز یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۴، در عمان با یکدیگر ملاقات و مذاکره کنند.
باتوجهبه آنچه بیان شد، جنگ اخیر بین اسرائیل و ایران را باید در چارچوب برنامهای کلان و وسیع دید که آمریکا و متحدانش طراحی کردند؛ برنامهای که از سیاستهای آمریکا درباره ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی حکایت دارد و امروز، به شکل روشنی با سیاستهای رژیم صهیونیستی و ناتو گرهخورده است.
فهم سیاستهای امروز آمریکا و اسرائیل در غرب آسیا که به دنبال باز تعریف نظم جهانی، از طریق مداخله در امور کشورهایی هستند که مسیر استقلال را در پیش گرفتهاند، چندان دشوار نیست. تاریخ معاصر کشورهای منطقه نشان میدهد که کشورهای مستفل، صرفنظر از ماهیت حکومتشان، اگر در تقابل با منافع آمریکا و اسرائیل و در مجموع، در تضاد با غرب باشند، تحمل نمیشوند و در مقابل، با حکومتهای غیر دمکراتیک و سرکوبگر که با سیاستهای آنها هم داستان باشند، همراه میشوند و بهراحتی آنها را، حمایت و پشتیبانی میکنند.
الگوی رفتاری آمریکاییها و صهیونیستها در منطقه که در راستای نظام سرمایهداری جهانی نولیبرال است، هرگونه قدرت سیاسی و نظامی مستقل و بیرون از سیطره سیاسی و اقتصادی را که در تضاد با نظم مدنظرشان باشد تحمل نمیکنند؛ بهویژه اینکه آن حکومت برخاسته از انقلابی مردمی و نیز مروج گفتمان جدیدی مبتنی بر اسلام در عرصه حکمرانی مانند جمهوری اسلامی باشد. بیدلیل نیست که آمریکا، نظام اسلامی و مردمی ایران را در کنار رژیم دیکتاتوری صدام، محور شرارت نامیده و این دشمنی را با کینهتوزی، تا کنون ادامه داده است.
جنگ دوازدهروزه تحمیلی علیه ایران باید از همین منظر فهم و ادراک شود؛ تلاش نظامی جدیدی برای مهار قدرتی به نام ایران که از نظر آمریکا و رژیم متجاوز بانظم دلخواه آنان سازگار نیست؛ نظمی بر اساس قدرت نظامی و اقتصادی که کشورهای پیروز در جنگ دوم جهانی شکل داده و برای پایش این نظم در غرب آسیا، قدرتی مانند رژیم صهیونیستی را پایهگذاری کردهاند.
دراینبین کشورهایی مانند ایران که بیرون از این نظم برای حفظ امنیت و توسعه خود میکوشند، حتی اگر با نیات خیرخواهانه به دنبال کمک به مردم و دولتهای مستقل منطقه باشند، نباید قدرت پیشبرد اهداف خود را داشته باشند. در چنین نظمی، حتی اگر ایران فاقد قدرت لازم برای دستیابی به اهداف خود باشد، نهتنها تحمل نمیشود، بلکه با واکنشهای سخت سیاسی، اقتصادی و نظامی روبرو خواهد شد.
انزوای سیاسی، تحریمهای گسترده اقتصادی و حمله نظامی، مانند جنگ دوازدهروزه، نمونههای دقیقی از این واکنشها هستند. اصول و قواعد این نظم بر اساس منافع و قدرت شکلگرفته است و مجالی برای بروز حقیقت، اخلاق، عدالت و انساندوستی نمیدهد. این نظم فقط زبان زور را میفهمد و با همین زبان با دولتها و ملتها سخن میگوید.
بنابراین، جنگ دوازدهروزه علیه ایران را باید در چارچوب این نظم بررسی و تحلیل کرد. دلایلی مانند برنامه هستهای، توان موشکی و.. تقلیل سطح تحلیل درباره این منازعه است.
در حال حاضر و در وضعیتی که توافق رسمی برای آتشبس انجام نشده، نمیتوان پایان دقیقی برای جنگ دوازدهروزه متصور شد. این آتشبس به معنای پایان جنگ و درگیری نیست و هر لحظه و به هر بهانهای امکان تداوم جنگ وجود دارد.
چنان که گفته شد، دلیل اصلی جنگ دوازدهروزه همچنان به قوت خود باقی است و فقط میتوان جنگ رخداده را مرحلهای از جنگ پر دامنهای دانست که مراحل بعدی آن در حال برنامهریزی است. تنها عامل بازدارندهای که در این زمینه وجود دارد، پاسخ کوبنده ایران به حملات رژیم متجاوز و جنایتکار صهیونیستی بود. از ناحیه این حملات، ضربات مؤثری بر توان سیاسی، اقتصادی و نظامی صهیونیستها وارد شد و گمان نمیرود آنها در آیندهای نزدیک بتوانند دست به حمله نظامی گسترده علیه ایران بزنند؛ اما پیشبینی اینکه برخوردهایی ایذائی و جنگی فرسایشی در حوزههای اقتصادی، سیاسی و روانی علیه ایران راهاندازی شود، دور از انتظار نیست.
آمریکا و رژیم صهیونیستی اهداف حداکثری و حداقلی خود را علیه ایران ترسیم کردهاند و تلاشهای خود را در تأمین این اهداف به کار خواهند گرفت. ایران نیز برای دفاع از خود باید حداکثر آمادگی نظامی، اقتصادی و سیاسی را حفظ و در این میان، به چند موضوع باتوجهبه فرمایشهای رهبر معظم انقلاب اسلامی-مدظلهالعالی-در سالگرد تشکیل بسیج توجه کند:
۱-اجماع نظر میان نخبگان فکری و مسئولان برای مقابله با تلاشهای آمریکا و رژیم صهیونیستی در حوزههای سیاسی، اقتصادی و نظامی
۲-افزایش قدرت و توان نظامی نیروهای مسلح، بهویژه در حوزه موشکی و ترمیم قدرت پدافند هوایی
۳-حفظ همبستگی ملی و انسجام سیاسی میان مردم و حکومت، کاهش شکاف میان دولت و ملت و تقویت پایگاه مردمی نظام
۴-حل مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم در برنامههای کوتاهمدت و میانمدت
۵-تعریف مناطق جدید نبرد و درگیری در حوزههایی که آمریکا، رژیم صهیونیستی و حامیان منطقهایشان در آنها بسیار آسیبپذیرند.
۶-ارتقای سطح، وسعت و عمق اطلاعاتی کشور درباره آمریکا، اسرائیل و حامیانشان در سطح منطقه و نظام بینالملل و تمرکز در ساختار و نظام اطلاعاتی و اصلاح ضعفهای موجود
۷-تقویت پدافند غیرقابل و حفاظت اطلاعات برای مقابله با نفوذ، ترور و...
۸-تجدید نظر در اهداف، سیاستها، رویکردها و ساختارهای سازمان بسیج و احیای بسیج مردمی مانند دوره دفاع مقدس
۹-توسعه و تقویت روابط خارجی کشور با دولتهای همسایه، منطقه و نظام بینالملل و حل مشکلات خارجی در گفتوگو و تعامل با دولتها بر اساس منافع ملی و نیز اتخاذ راهبرد برقراری، حفظ و توسعه روابط با همه کشورها، به جز رژیم صهیونیستی.
منبع:
کیان ایران؛ فصلنامه تخصصی دفاع مقدس و مطالعات نظامی و راهبردی (شماره۳)، مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه، پاییز ۱۴۰۴، صص۸،۹،۱۰،۱۱

